به گزارش نقطه تسلیم، آن همه جار و جنجال و هیاهو و داد و بی داد بالاخره تمام شد و آب ها از آسیاب افتاد، حالا آن دو دست فروش شریف که از ماموران شهرداری در قزوین کتک خورده بودند و تمام تن و جانشان زخمیِ زخم های همشهریانشان بود و فیلمهای این اقدام وحشیانه را تا آن سوی مرزها و رسانههای بیگانه هم برد، با نیکوکاری فردی خیر و نیکوکار دو باب مغازه را هدیه گرفتند تا منبعد به جای دست فروشی در خیابان و سد معبر کردن، مغازه داری کرده و در محیطی آبرومندانه به شوق نان با علاقه مندی بیشتری کار کنند.
بی تردید این رفتار انسانی و معرفتی را باید ستود و آن را گرامی داشت، کاری بود ارزشمند که زخمهای ضرب و شتم ماموران را تا مدتهای دور خنثی کرد و ورق را برای دست فروشان جور دیگری برگرداند.
این دو دست فروش گرچه در خاطره اذهان عمومی فراموش نمیشوند و رفتار سخیف و دور از معرفت ماموران شهرداری را هم خودشان از یاد نمیبرند، اما ناخواسته گرفتار عدویی شدند که برایشان اسباب خیر شد و برکت.
در این شهر تنها این دست فروشان شناخته شده نبودند که مورد ضرب و شتم ماموران شهرداری قرار گرفتند، این روایت پیشتر هم در خیابانهای مختلف شهر قزوین اتفاق افتاده بود، حتی شاید به مراتب دردناک تر و پر سر و صداتر، اما ایراد کار این جا بود که دوربین های راستگو آنجا نبودند و هجمه ی افکار عمومی هم تا این حد روی موضوع زوم نکرده بود.
اما قرعه بخت و اقبال به نام شریف این دو دست فروش پیوند خورد تا بلافاصله بعد از انتشار کلیپ و حواشی های رخ داده در شرائطی کاملا جو زده بسیاری از متمولان و خیرین آستین همت بالا بزنند و عجالتا دو باب مغازه را برای کسب و کار برایشان در نظر بگیرند.
جالب آن که خیر نیکوکار پس از آن که دو دست فروش را به مغازه اهدایی می برد هم نشانی مغازهها را به مردم میدهد و هم از عموم همشهریان قزوینی میخواهد که حتما برای خرید میوه و ترهبار به مغازه این دو بیایند.
گفتم و نوشتم که متهم به جانبداری و زائل کردن اقدام پسنیده شهروند نیکوکار قزوینی نباشم، اما سوال این جاست پس تکلیف بقیه دست فروشان در سطح شهر قزوین چه میشود؟ نه فقط قزوین، کل استان یا بهتر است بگوییم در کشور؟
حالا که امکان ورود به دستگاههای دولتی نیست و کار اداری تقریبا از هفت خوان رستم به هفتاد خوان رستم رسیده و خیلی از شرکتها و کارخانهها هم یا نیرو نمیگیرند و یا نیروهای خود را تعدیل میکنند و اسنپ هم ظرفیت این همه بی کار و بازنشسته را ندارد، پس تکلیف چیست.
اگر در خیابان دست فروشی کنند که به همان سرنوشت تلخ دست فروشان قزوینی دچار میشوند و اگر بخواهند وارد این کار نشوند خرج و مخارج شان از کجا تامین شود.
همه که نمی توانند خلاف کار باشند و نان کپک زده سر سفره ببرند، امکان رخداد چنین شگفتانهای را هم هر دست فروشی ندارد که مورد مهر و تفقد خیرین قرار بگیرد، پس چه باید کرد؟ همه که دست فروش خوش شانس نمی شوند. میشوند؟
دانش آموخته روابط عمومی و مدیریت بازرگانی، نویسنده و روزنامهنگار در حوزههای اجتماعی، حوادث، گزارشات و تحلیل؛ مدیر اسبق روابط عمومی سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور، مالک و صاحب کانال تلگرامی هیچ، مجری صدا و سیما و مشاور ارشد تبلیغات





