به گزاش نقطه تسلیم، نزدیک به یک هفته از فاجعهای که شهر قزوین را در شوک و بهت فرو برده میگذرد، جنایتی که در آن عصمت ۴۷ ساله و دختر هشت سالهاش ستاره، نه در تاریکی یک کوچه خلوت توسط دشنه یک غریبه یا راهزنی بیرحم که در حریم امن خانه و توسط کسانی که باید تکیه گاهشان میبودند ناجوانمردانه به مسلخ برده شدند.
حالا با گذشت چند روز از این واقعه هولناک جزئیات دهشتناکتری از این جنایت فاش شده که فراتر از هر گونه تحلیل ساده انگارانه به ظاهر از اختلافات خانوادگی پرده برمیدارد، در حالی که پشت پرده ماجرا از حضور یک زن می گوید.
واقعه نیز همان طور که بارها خبررسانی شده این طور بوده که پدر و پسر خانواده در یک همدستی اهریمنی، با جوهر نمک به جان زنی افتادند که سالها برای حفظ این کانون متزلزل جنگیده بود، گویی سادیسم نهفته در وجود این مرد خود شیفته تنها با تماشای زجر کشیدن همسری که سد راهش بود آرام میگرفت.
اما فاجعه آنجا به اوج درندگی میرسد که ستاره هشت ساله با چشمان گریان و وحشت زده هنگامی که شاهد جان دادن مادر بوده، بهای این شاهد بودن را با همان سم مهلک میپردازد.
دادستان قزوین علت این قتل را اختلافات خانوادگی اعلام کرده است، اما قتل فجیع دو انسان در واقع آینه تمام نمای نوعی زن ستیزی سیستماتیک و مالکیت مطلقانگارانه است.
مردی که همسرش را نه به عنوان شریک زندگی بلکه به عنوان مانعی بر سر هوسها یا خودخواهیهایش میبیند؛ در نهایت به جایی میرسد که برای پاک کردن صورت مسئله از خون جگر گوشه خودش هم به راحتی می گذرد و او را به همراه مادرش به قتل میرساند؛ ما در این حادثه تلخ و شاید کم نظیر در قزوین با یک جنایت معمولی روبرو نیستیم که با یک پروژه پاک سازی روبرو هستیم.
نکته دردناکتر، اعتراف همسایگانی است که گفتهاند همان شب صدا را شنیدیم اما فکر کردیم دعوای زن و شوهری است و دخالت نکردیم، این سکوت مصلحتی که بارها در صحنههای متعدد قتل تکرار شده همان بستری است که خشونت خانگی را در جامعه ما بازتولید میکند، ما تا کجا قرار است با این بهانه سخیف که دعوای زن و شوهری است نظارهگر مرگ همنوعانمان باشیم؟
ستاره کوچک در حالی که ساعتها زجر میکشید؛ احتمالاً منتظر بود کسی در بزند، کسی فریاد بزند، کسی او را از دست این هیولاها نجات دهد، اما همسایگان در حصار بیتفاوتی فقط ایستادند و جان دادن او را تماشا کردند.
سوال بزرگ اما همچنان پابرجاست، این که در ذهن یک پدر چه میگذرد که پسر ۱۸ سالهاش را به جای آموزش حرمت جان انسان، به همدستی در جنایت خانوادگی آن هم برای مادرش و خواهر هشت سالهاش دعوت میکند؟
این سقوط اخلاقی؛ نتیجه همان تفکری است که زن را ناموس مُلک مطلق میداند و قدرت بلامنازع مرد را در خانواده تقدیس میکند، اگر ساختار قدرت در خانواده بر پایه احترام نباشد، نتیجهاش دقیقا همین میشود، تبدیل خانه به قتلگاه و تبدیل فرزند به قاتل!
این پرونده تنها یک خبر در صفحه حوادث نیست، یک فریاد بلند برای بازنگری در فرهنگی است که در آن حفظ زندگی به هر قیمتی حتی به قیمت فدا کردن جان و کرامت زن، فضیلت شمرده میشود، عصمت؛ قربانی یک ذهنی بیمار بود که در آن زن تنها تا زمانی حق حیات دارد که سد راه نباشد.
اگر دستگاه قضایی با قاطعیت و بدون تقلیل دادن این جنایت به اختلاف خانوادگی، ریشههای این تفکر را هدف نگیرد، بیگمان این جوهرنمکها در خانههای دیگر در شکلهای دیگر و با توجیههای دیگر همچنان قربانی خواهند گرفت.
ستاره هشت سال بیشتر عمر نکرد، اما مرگ او باید بیدار کننده وجدانهای خواب آلوده ما باشد، مایی که فکر میکنیم در شهر دارالمومنین یعنی قزوین همه چیز گل و بلبل است و خورشید همیشه از جایی طلوع می کند که ما انتظارش را داریم./
دانش آموخته روابط عمومی و مدیریت بازرگانی، نویسنده و روزنامهنگار در حوزههای اجتماعی، حوادث، گزارشات و تحلیل؛ مدیر اسبق روابط عمومی سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور، مالک و صاحب کانال تلگرامی هیچ، مجری صدا و سیما و مشاور ارشد تبلیغات






ولی آیا به واقع مشکل تنها نگاه مردسالارانه است واقعیتی که ما در جامعه میبینیم بعدی قوی تر نیز دارد و آن ولنگاری هایی در سطح جامعه است که مردان همسردار را به هوسرانی تهییج میکند که در برخی به سادیسم میانجامد.