به گزارش نقطه تسلیم، سفر یک بلاگر روسی به ایران و روایت او از رواج بیسابقه جراحی زیبایی دختران نوجوان در کشور، زنگ خطری جدی برای نظام فرهنگی، سیاستگذاری اجتماعی و حتی امنیت نرم جمهوری اسلامی ایران است.
این گزارش صرفا درباره یک توریست خارجی نیست، بلکه درباره انعکاس چهرهای تحریفشده از زنان ایرانی در رسانههای فرامرزی، رواج نوعی مصرفگرایی زیباییمحور و فقدان نظارت حاکمیتی در حوزههای حساس فرهنگی است.
گم شدن هویت زن ایرانی در صنعت زیبایی
«این همان ایران است»؛ جملهای است که بلاگر روسی و مدلینگ اولا لاورنتیوا (Olla Lavrenteva) در ویدیوی خود به کار میبرد، اما نه برای ستایش فرهنگ، دانش، تمدن یا باورهای مردم ایران، بلکه برای توصیف کشوری که دخترانش تا پیش از ۱۸ سالگی زیر تیغ جراحی زیبایی میروند، او ایران را به عنوان «بهشت جراحیهای ارزان و بیدردسر» معرفی میکند.
او روایت میکند که عمل زیبایی در ایران هدیه فارغالتحصیلی بسیاری از دختران است و هزینهها بهقدری پایین است که ایران به قطب زیبایی خاورمیانه تبدیل شده و حال پرسش بنیادین این است، آیا این همان تصویری است که ما میخواهیم از زنان و دخترانمان به جهان صادر شود؟
اگر قرار است یک بلاگر خارجی ایران را روایت کند، چرا این روایت صرفا به زیباییشناسی جراحیمحور محدود میشود؟ چرا دختران ایران بهعنوان کالاهای تزئینی جراحیشده به جهانیان معرفی میشوند و دستگاه فرهنگی ما هیچ واکنشی نشان نمیدهد؟ نتیجه میشود جاسوسی فرهنگی که از نظرها مغفول مانده است.
جاسوسی فرهنگی به فعالیتهایی گفته میشود که در ظاهر با اهداف فرهنگی، هنری یا علمی انجام میشوند، اما در باطن برای جمعآوری اطلاعات، نفوذ یا تأثیرگذاری بر یک کشور یا جامعه صورت میگیرند. به عبارت دیگر، این نوع جاسوسی از طریق ابزارها و فعالیتهای فرهنگی به دنبال تغییر باورها و ایدئولوژی مردم صورت میگیرد.
غفلت از مدیریت فرهنگی و تسلط گفتمان زیبایی
واقعیت انکارناپذیر آن است که صنعت جراحی زیبایی در ایران به حال خود رها شده و در بسیاری موارد، نهتنها نظارتی بر آن وجود ندارد، بلکه بهطور ناگفته مورد تشویق هم قرار میگیرد؛ این صنعت اکنون با تبلیغات گسترده در شبکههای اجتماعی و بدون محدودیتهای اخلاقی و قانونی، به یک سرمایهگذاری میلیاردی تبدیل شده است.
این پدیده چند خطر جدی دارد: تضعیف اعتماد به نفس نسل جوان دختران، رواج استانداردهای مخرب زیبایی با الگوهای غربمحور، نابودی تدریجی ارزشهای معنوی زن مسلمان ایرانی؛ بهعبارت سادهتر، دختری که در ۱۶ سالگی عمل بینی میکند، در ۲۲ سالگی نیاز به فیلر، بوتاکس، لیپوساکشن و لیفت را در ذهن خود نهادینه کرده است، وقتی جامعهپذیری زیبایی به دست صفحات اینستاگرامی و بلاگرهای خارجی بیفتد، نباید از فروپاشی خاموش هویت زن ایرانی متعجب شد.
نفوذ نرمی که کسی آن را جدی نمیگیرد
ماجرا به زیبایی محدود نمیشود، بلاگر روسی بدون رعایت پوشش قانونی، در خیابانهای ایران قدم میزند، فیلم میگیرد، درباره واکنش مردم صحبت میکند و حتی میرقصد! حال سؤال اینجاست: این بلاگر با چه مجوزی وارد کشور شده؟ فیلمهایش را در چه مناطقی و با چه همراهیهایی ضبط کرده؟
چه کسانی مسوول اجازه انتشار این تصاویر به زبان روسی برای مخاطبان خارجی بودهاند؟
سفر اینفلوئنسرها به کشورهایی نظیر ایران، اغلب بخشی از پروژههای ژئوکالچر (ژئو-فرهنگی) کشورها یا بنگاههای تبلیغاتی بزرگ است، چه بسا این بلاگر در پوشش گردشگر، مأموریت انتقال پیام مشخصی باشد: اینکه ایران کشوری است سنتگریز، با زنان مصرفگرا، جامعهای بیحجاب و بدون کنترل فرهنگی! آیا نمیتوان اینگونه فعالیتها را بخشی از نفوذ نرم با ابزار زیبایی و رسانه قلمداد کرد؟
دستگاههای فرهنگی کجا هستند؟
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، پلیس امنیت اخلاقی، نهادهای رسانهای و صدها مجموعه فرهنگی دیگر، چرا در برابر این پدیده منفعلاند؟
آیا زمان آن نرسیده که کشور ما سیاست مشخصی برای مدیریت بلاگرهای خارجی، تصویربرداری از خیابانها، نظارت بر محتوای گردشگری-اجتماعی و مواجهه فعال با بازنمایی ایران در فضای بینالملل داشته باشد؟
در شرایطی که برخی از بلاگرها و حتی مدلینگها از کشورهای مختلف و حتی بازیگران فیلمهای هرزه نگاری از آمریکا وارد ایران میشوند و تصاویر منتشر میکنند هیچکس حتی نمیپرسد: این چه تصویری است که از ایران در حال ساخته شدن است؟
پیشنهادات راهبردی برای صیانت فرهنگی
برای مهار این پدیده و بازپسگیری روایت درست از ایران اسلامی، میتوان اقدامات زیر را پیشنهاد کرد: تشکیل ستاد راهبردی رصد اینفلوئنسرهای خارجی، ایجاد پروتکلهای حقوقی و فرهنگی برای سفر بلاگرها به ایران، تدوین سیاست ملی زیبایی و سلامت با نگاه ارزشی و اخلاقی، حمایت از الگوهای زن مسلمان ایرانی در رسانههای داخلی و بینالمللی و تولید ضدروایتهای مستند در فضای مجازی برای مقابله با کلیشههای وارداتی که به نظر میرسد، هیچکدام مورد توجه نیست.
این ایران نیست، بلکه بازنمایی تحریفشده از آن است
سفر این بلاگر اهل روسیه به ایران، تنها یک اتفاق نیست، بلکه نشانهای از شکاف بزرگ در سیاستگذاری فرهنگی، فقدان اقتدار رسانهای در مواجهه با رسانههای جهانی، و خطر رها بودن تصویر زن ایرانی در دست کسانی است که یا از حقیقت بیخبرند یا به عمد در حال تحریف آن هستند.
اگر امروز سکوت کنیم، فردا دختران ایران نه به خاطر ایمان، اندیشه یا شجاعتشان، بلکه تنها به خاطر بینی جراحیشده در جهان شناخته خواهند شد.
پایان/
دانش آموخته علوم سیاسی، خبرنگار حوزه اجتماعی و فرهنگی





