به گزارش نقطه تسلیم، فرق است بین کسی که نگاه کلان کشوری به مسایل استانی دارد با کسی که با نگاه کوتاه اطرافیان در دام این مراسم و آن مراسم و این بازدید و آن بازدید میافتد و نتیجهاش یک روز خوش و یک شکم بالا آمده و یک دریا هزینه میشود.
در شرایطی که مردم در آتش تورم و گرانی، تعطیلی واحدهای تولیدی و بیکاری کارگران گرسنه، کمبود و نیازمند بسیاری از اجناس هستند و نان به یک باره حداقل ۳۰ درصد گران می شود و تخم مرغ از ۵۰۰ هزار تومان گذشته و مرغ در مرز ۴۰۰ هزار تومان است و حتی طبقه متوسط سالی دو کیلو گوشت نمیخورد و کمترین قیمت میوه که هندوانه بود، در عرض یک روز دو برابر میشود و بیماران در بیمارستانها حتی نمیتوانند از بیمههای اولیه مثل سلامت و تامین اجتماعی استفاده کنند، جشن و رقص و پاکوبی در وسط بیابان با همه آدمهای اجارهای چه معنی دارد و کدام خواسته رهبری و حاکمیتی را التیام میبخشد که در این روزها در این استان اتفاق میافتد؟
متاسفانه هر روز که خبرها را نگاه میکنم، میبینم یک مشاور استاندار، یک مدیر پایین دستی، یک آشی برای استاندار پخته که یک من روغن روی آن نشسته است.
امروز در این کوچه و فردا در آن خیابان و امروز در این کارخانه و فردا در آن بیابان و همه هم همان آدمهای دیروزی و یک قوم مغول برای به به و چه چه و افاضات رنگ و وارنگ و صد من دهشاهی و پر کردن خبر در فضای مجازی که آهای ببینید مردم چگونه آمدند و چه معرکه پرباری بود!
آقای استاندار عزیز، لطفا به جای رفتن به این مراسم و آن مراسم که تهش برای مردم چیزی ندارد، بنشین در اتاق و دفتر کارت، چهار تا بخشنامه بنویس و بفرست تا مشکلی از مشکلات مردم حل شود.
بجای رفتن با خدم و حشم به این مراسم و آن مراسم، یک روز لباس مبدل بپوش و برو بین مردم در ادارت زیر مجموعهات، چه میکشند.
از یک کارگر بیکار شده در شهر و برگشته به روستا، برای ساخت یک خانه و یک مغازه در زمین پدری دو برابر شهر عوارض و …میخواهند.
مدیرانت از نداشتن بودجه کافی و عدم امکانات گوش مردم را میبرند و از این و آن جلسه بیخود و بینتیجه رفتن و نشتسن خسته و درمانده شدهاند.
بجای این همه عروسک بازی، فکری برای مردم منتظر در نانواییها، در نوبت وام ازدواج بانک ماندهها، اسیر این داروخانه و آن داروخانه برای پیدا کردن یک قلم دارو شدهها باش.
جشن ایلات و عشایر پیش کش، نشست با زنان فعال استان و روضه خوانی پیش کش، بازدید از این خط تولید و از آن خط تولید فعال، پیش کش، پول پخش کردن بین خبرنگاران، پیش کش.
برادر من شهرداریهایت را دریاب که با شهر فروشی، شهر را اداره می کنند، با پیش خورکردن وامهای کلان.
تاکسیهای شهرهایت را ببین همه قراضه و بیلاستیک و زوار دررفته در شهر مسافرکشی میکنند، برو کوچههای پشت مسجد جامع شهرت را ببین، کیلومتر در کیلومتر یک سطل زباله ندارند.
دهها و صدها پروژه نیمه تمام و رها شده در گوشه گوشه شهرها و روستاها را ببین.
یک دستگاه حفاری الان بیشتر از یک سال است کنار پل زیرگذر نیمهتمام روستای میانبر مانده و روزانه دهها مدیر از آنجا رد میشوند و نمیپرسند این چرا باید اینجا بخوابد؟
ترافیک در کوچکترین شهرهای استان، امان از مردم گرفته، یک پلیس در سر چهارراهی راهنمایی نمیکند.
فقر و فحشا در شهر غوغا می کند، معتادان متجاهر خیابانها را با اسفنددودکن چرخانی به تصرف خود درآوردهاند و زن و بچه مردم نمیتوانند شیشه ماشین خود را پایین بکشند.
هزار کار بر زمین مانده وجود دارد و زمان زمان جنگ است و مردم به درد و فغان گرفتار، شما همه را جمع میکنید و میبرید وسط بیابان جشن بگیرید که چه بشود؟ مردم با رهبری بیعت کنند؟ مگه مردم بیعت خود را شکستهاند که هر روز به این بهانه در گوشهای معرکه میگیرید؟
برادر من، زمان جنگ است و ما در محاصره دشمن، بسیاری از زیرساختهای ما به واسطه حملات دشمن نیست و نابود شده است، الان زمان رقص و پایکوبی و وقت تلف کردن نیست.
باید الان همه شب و روز کار کنیم تا خلاها پر شود، امیدها نمیرد، خانوادهها متلاشی نشود، بچهها و نوجوانان و جوانان عاطل و باطل، زمان سپری نکنند.
این راهی که میروید، رقص برای اطرافیان نادان است، وقت تلف کردن به وقت رنج و تلاش است.
کار امروز به فردا فکندن است، بازی دو سر باخت است؛ ایسته کن برادر، به حرف ابلهان در هر بازی، قمار نکن.
گاه سفر آمد نه هنگام درنگ است
چاووش میگوید که ما را وقت تنگ است
فرمان رسید این خانه از دشمن بگیرید
تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید/




