به گزارش نقطه تسلیم، برای درک صحیح و برداشت توسعه لازم است آن را در منظومه مفهومیاش تحلیل و با مفاهیم شبیه، معادل و همترازش مقایسه نمود، لذا در این نوشتار با این نگاه که توسعه چه نیست، وارد منظومه مزبور گشته تا نرم نرمک بتوان به معنای واقعی آن نزدیک شد.
توسعه، رشد (Growth) نیست
چرا که رشد، افزایش در اندازه و تعداد است، “راهبردهای رشد” درصدد بزرگتر شدن، زیادتر شدن، بیش تر شدن و انباشته تر شدن هستند.
سود بیشتر، پول بیشتر، عملکرد بیشتر، فروش بیشتر، سهم بیشتر و سایر موارد؛ نکته قابل تامل این است که رشد و توسعه میتوانند با هم و یا بدون هم روی دهند و تحقق یابند.
یک فرد، یک روستا، یک شهر، یک شهرستان، یک سازمان، یک استان و یا یک کشور میتواند به رشد برسد، ولی توسعه نیابد؛ برعکس، یک فرد، یک روستا، یک شهر، یک شهرستان، یک سازمان، یک استان و یا یک کشور هم میتواند توسعه یافته باشد، اما رشدی نداشته باشد!
هم چنین، محدودیتهای رشد، هرگز، توسعه را محدود نمیکنند و نخواهند کرد و توسعه علیرغم وجود محدودیتهای رشد در یک واحد جغرافیایی- اجتماعی، میتواند هستی یابد و پدیدار شود!
توسعه، پیشرفت (Progress) نیست
چرا که پیشرفت، حرکتی آگاهانه، هوشمندانه، سازمان یافته و رو به جلو و گام به گام در مسیری واحد و مشخص است که برای دستیابی به یک یا چند هدف ثابت و از پیش تعیین شده، صورت می گیرد.
“راهبردهای پیشرفت” عمدتاً بر اول شدن، سرآمد بودن و برتر بودن دلالت دارند؛ در راهبردهای پیشرفت، زمینه برای رقابت، مقایسه و مسابقه وجود دارد؛ فلذا نوآوری، ابداع، استفاده بیش از حد از تکنولوژی و بازسازی و نوسازی سیستمهای سخت افزاری و نرمافزاری به شدت رایج و شایع است.
پیشرفت و توسعه نیز میتوانند با هم و یا بدون هم محقق شوند! و هم چنین، محدودیتهای پیشرفت، نیز هرگز برای توسعه محدودیت محسوب نمیشوند و میتواند بدون پیشرفت رخ دهد!
توسعه، بهبود (Improvement) نیست
چرا که بهبود دلالت بر ایجاد تغییرات مثبت و مؤثر در لایههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و محیطی جامعه دارد که اسباب روانسازی سازوکار لایههای مزبور را فراهم میآورد و وضعیت عمومی جامعه را بهبود میبخشد و موجب ارتقاء سطح زندگی افراد جامعه میگردد.
“راهبردهای بهبود” ، عمدتاً دولتمحور و یا سازمانمحور هستند و خصلت عمده این راهبردها، پدرانه بودن، خیرخواهانه بودن و دیکتهای بودن است.
بهبود و توسعه نیز میتوانند با هم و یا بدون هم محقق شوند! و هم چنین، محدودیتهای بهبود نیز، برای توسعه محدودیت به حساب نمی آیند!
پس باید توجه داشت که توسعه با رشد، پیشرفت و اصلاح متفاوت است و راهبردهای آن نیز با راهبردهای آنها تفاوت دارد و می تواند با آنها و بدون آنها نیز در یک واحد عمومی، اجتماعی و جغرافیایی محقق شود.
توسعه، توسعه است
در این مجال به نظر و دیدگاه دو فیلسوف اجتماعی معاصر به منظور تبیین توسعه چه هست، اکتفا میگردد:
الف) راسل ال. ایکاف (Russell L. Ackoff) فیلسوف آمریکایی، توسعه در بُعد فردی را «فرآیندی میداند که توسط آن فرد داناییها و تواناییها و اشتیاق ارضای آرزوهای خود و دیگران را افزایش میدهد»، به این معنا، توسعه ” آگاهسازی”، ” تواناسازی” و بهطور کلی ” ظرفیتسازی” است، نه افزایش دستاورد.
بیشتر جنبه انگیزشی، دانشی، بینشی و ادراکی دارد تا جنبه مال و ثروت؛ به این که فرد چقدر دارد، کار ندارد بلکه با آنچه که دارد چه کار مؤثر و مفیدی میتواند (برای خود و دیگران) انجام دهد، سروکار دارد.
از این رو، توسعه را نمیتوان همچون کالا به دیگری داد یا بر او تحمیل کرد، ولی میتوان آن را ترغیب و تسهیل نمود، توسعه شبیه درس دادن است نه شبیه درمان پزشکی؛ بنابراین توسعه تجویزپذیر نیست، بلکه برانگیختگی است.
توسعه، استعداد ظرفیتسازی (Capacity Building) است، “ظرفیت” عبارت است از دانایی و توانایی اشخاص، جوامع، نهادها، سازمانها، سیستمهای اجتماعی و سیاسی جهت کاربرد مؤثر و کارای منابع طبیعی، مالی، سیاسی، اجتماعی و انسانی موجود برای تعریف درست و پیگیری مجدانه اهداف توسعه.
ب) یورگن هابرماس (Jurgen Habermas) فیلسوف، جامعهشناس و نظریهپرداز اجتماعی معاصر آلمانی، توسعه را از بُعد اجتماعی مترادف با «گذار از مرحلهای به مرحلهی دیگر در یک جامعه» میداند، بهطوریکه اعضا و نهادهای آن هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ کیفی، “گنجایشهای فراگیر خود” را افزایش دهند.
یعنی “اعتلای شناخت” افراد نه تنها موجب تعالی انسانها میشود، بلکه ساحت بینافردی یا دنیای اجتماعی را نیز متعالی میکند و همین معنا و مفهوم توسعه است. توسعه یعنی تعالی انسان، توسعه یعنی فهم بیشتر و ژرفتر از خود و جهان اجتماعی، توسعه یعنی فراگیری تا جایی که موجب اعتلای گنجایی خود فراگیری شود.
نتیجه:
توسعه از آنجا که دستاورد انسان محسوب میشود، در “محتوا” و “نمود”، دارای مختصات فرهنگی است و بر “تحول ارگانیک” دلالت دارد، یعنی وضعیت و کیفیت آن از کشوری به کشور دیگر و از جامعهای به جامعهای دیگر، متفاوت و متغیر است؛ بنابراین می توان گفت، هدف از توسعه در یک واحد جغرافیایی- اجتماعی، ایجاد زندگی با کیفیت و پرثمره ای است که توسط ” فرهنگ” آن جامعه تعریف و بازتولید می شود. به همین دلیل، توسعه «دستیابی فزاینده انسان به ارزشهای فرهنگی خود» است./
کارشناس ارشد مدیریت توسعه از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران






مسئولان ما فقط دنبال رشد کمی آمار هستند
سلام
این رفتار مدیران را در دانش سیاست به اصطلاح می گویند، ترجیح زمانی.
بالا بودن نرخ ترجیح زمانی بزرگ ترین آفتی است که مدیران دولتی و اجرایی مبتنی بر جمهوری به آن مبتلا هستند.
اگر عمری باقی باشد، در این خصوص نوشته ای تقدیم خواهد شد.
با سلام محضر بازدیدکنندگان ارجمند.
لطفا با تعاریف مربوط به رشد، پیشرفت، بهبود و توسعه؛ واکاوانه بنگرید که مجلس و دولت با محوریت سازمان برنامه و بودجه کشور، روی کدامیک از مفاهیم تمرکز و تاکید و بیشتر دارند؟