به گزارش نقطه تسلیم، تجاوز و حمله نظامی آمریکا و اسرائیل در خرداد و اسفند ماه سال گذشته فصل نوینی را در تاریخ سیاسی و امنیتی معاصر ایران گشوده است.
جنگ ۱۲ و ۳۹ روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران، علیرغم خسارات انسانی و مادی فراوانی که به ایران وارد ساخت، نتوانست به تسلیم و شکست ایران بیانجامد و برعکس موقعیت و جایگاه ایران در سطح منطقه و جهان را برجسته تر ساخت.
حال این پرسش مطرح است که جمهوری اسلامی ایران چگونه میتواند موفقیت بزرگ خود در ناکام گذاشتن تجاوز آمریکا و اسرائیل را، به یک دستاورد پایدار برای کشور تبدیل کند؟ این پرسشی است که این روزها در محافل سیاسی کشور بسيار شنیده می شود.
در یادداشت حاضر کوشش میشود تا به اختصار، نکاتی در خصوص این پرسش و پاسخ به آن، مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
واقعیت این است که برای تبدیل یک پیروزی نظامی به دستاوردهای سیاسی و اقتصادی پایدار، صرفِ پیروزی در میدان کافی نیست. تجربه نشان داده است که برای بهرهبرداری از این موفقیتهای نظامی، سیاستگذاران کشور باید از همان لحظه پیروزی و حتی قبل از تحقق آن، خود را برای «مدیریت پس از پیروزی» آماده سازند. متاسفانه برخی از سیاستها و اعلام مواضع متفاوت مقامات ایرانی در روزهای پس از آتش بس، گویای چنین آمادگی و برنامه ریزی نبوده است. البته این نقیصه به دلیل به شهادت رسیدن تعدادی از بلندپایهترین مقامات سیاسی و نظامی و امنیتی کشور، تا حدودی قابل درک میباشد.
به نظر میرسد، مهمترین ملاحظات و اصولی که باید در این مقطع زمانی مدنظر سیاستگذاران اصلی کشور قرار گیرند، عبارتند از:
۱. تعریف و تعیین اهداف سیاسی روشن و ملموس
موفقیتهای نظامی به دست آمده، باید به یک یا چند هدف سیاسی مشخص و عینی ترجمه و وصل شوند و در مورد آنها، در میان تصمیم گيرندگان اصلی کشور، اجماع نظر وجود داشته باشد نظیر: تثبیت امنیت مرزهای هوایی، دریایی و سرزمینی، گرفتن تضمینهای بینالمللی برای عدم تجاوز مجدد، دریافت غرامت از متجاوزین و حامیان آنها و یا افزایش قدرت چانهزنی خود در مذاکرات در حال انجام.
اگر اهداف سیاسی روشن نباشند، دستاوردهای نظامی ممکن است فرسوده یا بیاثر شوند. به نظر میرسد که در شرایط کنونی کشور، به دلایلی که شاید پرداختن به آنها در اینجا ضروری و یا به مصلحت نباشد، متأسفانه در مورد این اهداف، صدای واحدی از نظام سیاسی شنیده نمیشود. کافی است در این زمینه، اهداف و شروطی که توسط برخی از نمایندگان مجلس و یا برخی از فرماندهان نظامی مطرح میشود، با نظرات رئیس جمهور و یا رئیس مجلس که امروزه به عنوان نماینده نظام در امر مذاکرات معین شده است، مقایسه شود. البته در همین مورد میتوان به نظرات مطرح شده از سوی برخی افراد غیر مسئول ولی با نفوذ و برخی از رسانههای تندرو هم اشاره کرد که از آنها میگذریم.
۲.لزوم بهرهبرداری سریع دیپلماتیک از دستاوردهای نظامی
پس از کسب پیروزیهای اولیه، زمان بسیار مهم است. حاکمیت باید از موقعیت برتر بدست آمده برای:
– مذاکره از موضع قدرت
– جلب حمایت افکار عمومی جهانی
– فعالکردن نهادهای بینالمللی
– فشار برای پذیرش شروط سیاسی و حقوقی ایران
با سرعت هرچه بیشتر، حداکثر استفاده را کند. تعلل و تأخیر میتواند باعث کاهش اثر روانی و سیاسی پیروزیهای به دست آمده و بی اثرتر شدن برگهای برنده در دست خود شود.
۳. پرهیز از گسترش بیهدف جنگ
یکی از اصول مهم این است که شکست نظامی دشمنان، نباید سیاستگذاران کشور را دچار اعتماد به نفس کاذب و بیش از اندازه کند. ادامه جنگ و درگیری نظامی، فقط وقتی قابل توجیه است که:
– اهداف روشنی تعقیب شود که در شرایط حاضر دست یافتنی نیستند.
– هزینههای ورود به جنگ مجدد قابل مدیریت باشند.
– کسب نتیجه سیاسی بهتر محتمل باشد.
– حمایت داخلی و خارجی موجود را بیشتر کند.
کسانی که این روزها در داخل کشور، بر طبل جنگ کوبیده و هرگونه مذاکره را به سازش تعبیر میکنند، بسیار بعيد است که در مورد شرایط یاد شده تأمل لازم را کرده و از عواقب جبرانناپذیر ورود مجدد کشور به یک جنگ همه جانبه، برآورد دقیقی داشته باشند. البته این مسأله، یعنی عدم استقبال ما از آغاز جنگ توسط ایران، نباید نافی دفاع همه جانبه ملت ایران در صورت تجاوز مجدد دشمنان به سرزمین ايران تلقی شود.
۴. محاسبه دقیق و واقع بینانه داشتن از هزینه – فایده اقدامات بعدی
مبادرت به اتخاذ هر تصمیم و انجام هر اقدامی در شرایط نه جنگ و نه صلح کنونی، باید با این پرسش سنجیده شود که از آن تصمیم و اقدام، چه چیزی به دست میآید و چه چیزی از دست میرود؟
بدیهی است که منظور از هزینهها، فقط هزینههای نظامی نیستند؛ بلکه مواردی نظیر: تلفات انسانی، فشارهای اقتصادی، فرسایش اجتماعی، کاهش مشروعیت سیاسی، انزوای ديپلماتيک و تخریب زیرساختها را هم شامل میشوند.
۵. لزوم تبدیل پیروزی نظامی به یک روایت ملی واحد و انسجام بخش
موفقیت های نظامی مکتسبه باید در افکار عمومی به بهترین شکل و به دور از هرگونه خود کم بینی یا اغراق و خود بزرگ بینی، توصیف و تبیین شوند. روایت رسمی باید:
– واقعبینانه باشد.
– انتظارات غیرممکن ایجاد نکند.
– انسجام اجتماعی را تقویت کند.
– مخالفان داخلی را کاملاً طرد نکند.
– امکان مذاکره و تصمیمهای بعدی را باز بگذارد.
حضور گسترده مردم در صحنه و تجمعات خیابانی موجود، تاکنون بسیار اثربخش بودهاند اما باید آسیب شناسی شده و با توجه به مؤلفههای فوقالذکر، شاهد اثربخشی و انسجام بخشی بیشتری در این تجمعات باشیم و از غلطیدن آنها در مطامع و منافع حزبی و جناحی جلوگیری بعمل آید.
۶. استفاده اقتصادی از فرصت سیاسی
پیروزی زمانی پایدار میشود که به بازسازی و توسعه منجر شود. سیاستگذاران باید روی: بازسازی مناطق آسیبدیده، جذب منابع مالی و کمک خارجی، احیای تجارت و تولید، کنترل تورم و هزینههای جنگ، حمایت از آسیبدیدگان و خانوادههای کم بضاعت تمرکز کنند.
۷. ایجاد تضمین های پایدار امنیتی
اگر پیروزی نظامی منجر به ایجاد سازوکارهای پایدار امنیتی نشود، خطر بازگشت بحران و جنگ باقی میماند. بنابراین باید به دنبال توافقهای رسمی، نظارت بینالمللی، مرزبندی روشن، سازوکار حل اختلاف و بازدارندگی دفاعی پایدار بود.
۸. واقعگرایی در سیاست خارجی
پس از موفقیتهای نظامی اخیر ایران، واکنش محتاطانه و حاکی از نگرانی کشورها و قدرتهای منطقهای و جهانی امری طبیعی است. سیاستگذاران باید بدانند که کشورهای دیگر، از تغییر موازنه قدرت بوجود آمده، نگران شدهاند. بنابراین باید میان قدرتنمایی، مذاکره و اطمینانبخشی تعادل برقرار کنند.
در پایان تاکید می شود که برای تبدیل موفقیتهای سیاسی و نظامی بدست آمده به دستاوردهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی ملموس، مقامات و سیاستگذاران عالیه کشور، باید از اصولی مانند هدفگذاری روشن، بهرهبرداری دیپلماتیک سریع، محاسبه هزینه-فایده، پرهیز از گسترش بیهدف بحران، بازسازی اقتصادی، مدیریت افکار عمومی و ایجاد تضمین امنیتی پیروی کنند.
کلام پایانی اینکه پیروزی در میدان جنگ، زمانی کامل میشود که به صلح پایدار، امنیت قابل اتکا و بهبود وضعیت اقتصادی و سیاسی مردم ایران تبدیل شود./




