به گزارش نقطه تسلیم، فضای مجازی امروز به یکی از مهمترین منابع دریافت اخبار و اطلاعات تبدیل شده که در این میان، «انسان رسانهها» یا در مفهوم جهانی «اینفلوئنسرها» و در کشور ما «بلاگرها» با صفحات پرمخاطب اینستاگرامی، به دلیل تعداد زیاد دنبال کنندگان، نقش قابل توجهی در شکلدهی افکار عمومی و حتی ایجاد امید یا ناامیدی در جامعه دارند.
در استان قزوین طی سالهای اخیر، رفتار بلاگرها قابل توجه بوده است، عدهای از این جمعیت را زنان و مردانی تشکیل دادهاند که در حوزههای مختلف اجتماعی و اقتصادی فعالیت دارند، صرفنظر از اینکه هیچ کدام از بلاگرها به صورت رسمی ساماندهی نشده و متولی خاصی در استان قزوین ندارند، بخشی از این بلاگرها مسیر رسانهای و خبر را در پیش گرفتهاند و با تولید محتوای خبری، مصاحبه و حتی رویدادمحور درست شبیه به رسانههای دارای مجوز به ثبت وقایع در محیط خود اقدام میکنند.
انتقاد جزو لاینفک کار رسانهای است، اما آیا بلاگرهای قزوین با فرهنگ نقد و رسانه آشنایی دارند؟ پاسخ به این سوال به رفتار و تجربه کاری آنها بازمیگردد و اگر خروجی کار آنها را بررسی کنیم، خواهیم دید که تنها تعداد معدودی به وظایف رسانهای خود آگاه بوده و در راستای کار حرفهای فعالیت داشتهاند و مابقی متاسفانه در بزنگاههای حساس جامعه و درست درجایی که مردم به رسانه نیاز دارند، شانه خالی کرده و قدمی در راستای بهبود اوضاع برنداشتهاند.
به عنوان مثال در همین ایام جنگ ۴۰ روزه و ۱۳ روزه، به جز ۲ بلاگر زن در استان قزوین که به نام میهن و وطن در دفاع از کشور ایستادند، مابقی برای اینکه مبادا از تعداد مخاطبان آنها کاسته شود، سکوت کرده و هیچ فعالیتی از خود بروز ندادند! در این تجمعات شبانه که مردم هر شب پای کار بودند، با وجود اینکه اینترنت بین الملل فعال شده بود، هیچ اظهار نظری از بلاگرها دیده نشد! اما در عوض، برخی تا جایی که امکان داشت به تولید محتوای ناامیدکننده از کشور پرداختند و با تمرکز بر کاستیها و مشکلات معیشتی و اقتصادی و حتی اشاراتی به حوادث دی ماه ۱۴۰۴، سعی کردند خارج از جو اتمسفر ملی، مخاطبان خود را محفوظ نگهدارند.
این درحالیست که تمام مردم ایران و حتی کارشناسان بین المللی شرایط ایران را درک کرده و به خوبی میدانند که کشور ما چه روزهای سختی را پشت سرمیگذارد و صحبت کردن از گرانی و اقتصاد و مشکلات انرژی برای کشوری در حال جنگ، نه تنها توضیح واضحات و تکرار مکررات است، بلکه آب در هاون کوبیدن است.
مخاطبان این بلاگرها هم ناگزیر باید هر روز فیلم یا تصویری از یک مشکل شهری، کمبود خدمات یا نارضایتی مردم ببینند و هزار اندوه را بر روان خود متحمل شوند، اینکه یک بلاگر مرد در قزوین از قطعی برق، کاهش فشار آب و مشکلات اقتصادی و معیشتی میگوید، نه احساس مسوولیت، بلکه اضافه کردن بار غم و اندوه بر روان جامعه است.
در مقابل، بلاگرهایی نیز هستند که با وجود همین مشکلات، تلاش میکنند با تولید کلیپهای طنز، معرفی ظرفیتهای استان، روایت اتفاقات مثبت و ایجاد فضای شاد، سهمی در کاهش فشار روانی جامعه داشته باشند؛ اتفاقا آنها نیز نقد میکنند، اما نقدشان با امید، خلاقیت بصری و محتوایی و نگاه رو به جلو همراه است.
سؤال مهم اینجاست که چرا فعالیت بلاگرهای پرمخاطب در استان قزوین، با وجود اثرگذاری گسترده بر افکار عمومی، هیچ چارچوب مشخصی ندارد؟ آیا هر صفحهای که چند ده یا چند صد هزار دنبال کننده دارد، میتواند بدون هیچ مسئولیت رسانهای، هر نوع محتوایی را منتشر کند؟ آیا زمان آن نرسیده است که درباره مسئولیت اجتماعی این افراد، آموزش، ساماندهی و نظارت جدیتری صورت گیرد؟
محمد نوذری، استاندار قزوین که خود دستی در حوزه جامعه شناسی دارد، در نشستهای خبری خود بارها تاکید کرده که «نقد باید جاندار باشد.» این جمله، صرفا یک توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه یک اصل مهم در حکمرانی رسانهای است و نقدی که تنها به بیان مشکلات محدود شود و هیچ افقی برای اصلاح، گفتوگو نداشته باشد، به سختی میتواند نقشی در بهبود شرایط ایفا کند.
آنچه امروز بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، محدود کردن نقد نیست، بلکه ارتقای کیفیت نقد است و قزوین به بلاگرهایی نیاز دارد که در برابر تاثیر اجتماعی محتوایشان نیز مسئول بدانند؛ کسی که اگر از یک مشکل فیلم منتشر میکند، فردای آن روز نیز پیگیر حل همان مشکل باشد، نه اینکه صرفا با عبور از یک سوژه ناامیدکننده به سراغ سوژه بعدی برود./
دانش آموخته علوم سیاسی، خبرنگار حوزه اجتماعی و فرهنگی





