به گزارش نقطه تسلیم، تحولات نظامی، سیاسی و رسانهای روزهای اخیر از جمله انتشار اخبار مربوط به پیشنویس توافق ایران و عمان درباره تنگه هرمز نشان میدهد که بحران میان ایران و آمریکا از سطح یک رویارویی نظامی صرف فراتر رفته و به رقابتی برای مدیریت ادراکها، آزمودن ارادهها و تحمیل هزینه به رقیب بدل شده است؛ از این رو، آینده این بحران را نمیتوان تنها با شمارش حملات نظامی یا رصد تحرکات دیپلماتیک و رسانهای تحلیل کرد.
فرضیه اصلی این یادداشت آن است که سناریوهای پیشروی منازعه ایران و آمریکا، بیش از آنکه زاییده تحولات میدانی باشند، تابع نوع «عقلانیت ادراکی» و «عقلانیت کنشی» تصمیمگیران دو طرف هستند.
در یادداشتهای پیشین اشاره شد که عقلانیت ادراکی به نحوه فهم واقعیت، تفسیر تهدیدها و برداشت هر طرف از اهداف، اراده و ظرفیت خود و رقیب دلالت دارد؛ عقلانیت کنشی نیز ناظر بر راهبردها و ابزارهایی است که بازیگران بر اساس این ادراکها برای تأمین منافع ملی خود برمیگزینند.
بر اساس چگونگی ادراک و اراده رهبران ایران و آمریکا در شرایط فعلی، چهار سناریوی اصلی قابل تصور و پیشبینی است. احتمال وقوع یا عدم وقوع هر یک از این سناریوها به عوامل قابلپیشبینی و غیرقابلپیشبینی متعددی بستگی دارد که در اینجا از بررسی جزئیات آنها پرهیز میشود:
۱. سناریوی نخست: وقوع جنگ گسترده
در این سناریو، عقلانیت ادراکی دو طرف بر این فرض استوار است که طرف مقابل ضعیف است و تنها زبان قدرت را میفهمد؛ هرگونه عقبنشینی در برابر او نشانه ضعف تلقی میشود و تنها افزایش فشار و جنگ تمامعیار است که میتواند او را به تسلیم یا تغییر رفتار وادارد. چنین برداشتی معمولاً با برآورد نادرست از اراده یا ظرفیت طرف مقابل همراه است. بر پایه این ادراک، عقلانیت کنشی یکی یا هر دو طرف به سمت استقبال از جنگ، تشدید حملات، گسترش بازدارندگی و کاهش تمایل به مذاکره سوق پیدا میکند. پیامد طبیعی آن، افزایش احتمال جنگی فراگیر و تشدید خطر خطاهای محاسباتی است. در شرایط کنونی، به نظر میرسد دو کشور تمایل چندانی به ورود به چنین سناریویی ندارند، مگر آنکه حوادث غیرمترقبهای رخ دهد که تاکنون رخ نداده است.
۲. سناریوی دوم: خصومت مدیریت شده
این سناریو در شرایط فعلی، محتملترین گزینه به نظر میرسد در این وضعیت، عقلانیت ادراکی بر این واقعیت استوار است که نه حذف کامل خصم امکانپذیر است و نه ادامه جنگ به سود طرفین خواهد بود. در عین حال، هر دو طرف میپذیرند که دشمن دارای منافع و خطوط قرمز امنیتی است که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. بر این اساس، عقلانیت کنشی طرفین به سمت آتشبس، مدیریت بحران، مذاکرات مرحلهای، حفظ کانالهای ارتباطی و نگهداشتن بخشی از اهرمهای فشار حرکت میکند. هدف، پایان دادن به دشمنی و درگیری نیست، بلکه جلوگیری از تبدیل آن به جنگی پرهزینه و مدیریت آگاهانه یک «ثبات ناپایدار» است.
۳. سناریوی سوم: تداوم درگیریهای فرسایشی
تمایز اساسی این سناریو با سناریوی پیشین در این است که در اینجا، عقلانیت ادراکی طرفین (یا یکی از آنها) اگرچه هزینههای جنگ را بالا میداند، اما همچنان بیاعتمادی عمیقی نسبت به نیت و پایبندی طرف مقابل دارد. هیچیک از دو طرف، دیگری را شریکی قابل اعتماد برای حل اختلافات نمیبیند. در نتیجه، عقلانیت کنشی آنها به جای مدیریت فعال بحران، به حفظ وضع موجود، تداوم تحریمها و فشارها، ادامه درگیریهای محدود، مذاکرات مقطعی و واکنشهای موردی منحصر میشود. در این وضعیت، بحران مدیریت نمیشود، بلکه صرفاً به تعویق میافتد و فرسایش اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به تدریج افزایش مییابد. این سناریو گرچه به شدت مورد علاقه آمریکا است اما ایران به هیچ وجه خواهان تداوم آن نیست و از طریق ابزار و برگ برنده اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز می کوشد تا از افتادن در دام این سناریو ممانعت بعمل آورد.
۴. سناریوی چهارم: صلح کامل و عادیسازی روابط
این سناریو شاید مطلوبترین، اما کماحتمالترین گزینه است. تحقق آن مستلزم دگرگونی بنیادین در عقلانیت ادراکی دو طرف است؛ بهگونهای که هر دو به این جمعبندی برسند که امنیت پایدار خود و منطقه، بیش از تقابل دائمی، از همکاری حاصل میشود. در این صورت، عقلانیت کنشی رهبران نیز به سمت توافق جامع، رفع تمامی تحریمها، ایجاد سازوکارهای اعتمادساز، عادیسازی روابط و همکاری در حوزههای مشترک حرکت خواهد کرد. با این حال، احتمال تحقق این سناریو در شرایط کنونی پایین است؛ زیرا هزینههای سیاسی، امنیتی و راهبردی آن برای هر دو طرف همچنان بالاست. برای ایران، چنین توافقی ممکن است به معنای پذیرش محدودیتهایی در حوزههای راهبردی و ریسک ناشی از تغییر سیاست دولتهای آینده آمریکا باشد. برای آمریکا نیز مستلزم کاهش چشمگیر تحریمها، پذیرش همکاری بلندمدت با جمهوری اسلامی، مدیریت نگرانی متحدان منطقهای و تحمل هزینههای سیاسی داخلی است.
از این منظر، آینده جنگ میان ایران و آمریکا تا حد زیادی به چگونگی ادراک طرفین از توانمندیها و ظرفیتهای خود و طرف مقابل وابسته است. همانگونه که بسیاری از جنگهای معاصر، محصول برآورد نادرست یکی از طرفین از ظرفیتهای خود و رقیب بوده است، اصلاح ادراکها، حفظ کانالهای ارتباطی و کاهش سوءبرداشتها همواره باید بخشی از راهبرد امنیت ملی کشورها باشد.
در نهایت، عقلانیت کنشی ایجاب میکند که سیاستگذاران کشور اسیر دوگانه کاذب «تسلیم یا جنگ» نشوند. تجربه روابط بینالملل نشان میدهد که ثبات پایدار معمولاً نه از دل پیروزی مطلق، بلکه از مسیر مدیریت رقابت، کنترل بحران و اعتمادسازی تدریجی شکل میگیرد. از این رو، اگر پیشنویس اخیر توافق ایران و عمان درباره تنگه هرمز بتواند به احیای تفاهم آسیبدیده اخیر بین ایران و آمریکا منجر شود، نباید از آن استنکاف ورزید؛ اما نباید آن را هم پایان منازعه دانست، بلکه باید آن را سرآغاز مرحلهای تازه در مدیریت هوشمندانه خصومت بین دو کشور تلقی کرد؛ مرحلهای که در آن، آینده بیش از هر چیز به کیفیت ادراک و کنش تصمیمگیران دو طرف گره خورده است./




