به گزارش خبرنگار نقطه تسلیم، مهدیهالسادات قافلهباشی سرپرست ادارهکل کتابخانههای عمومی استان قزوین، در هفته کتاب و کتابخوانی مسابقهای با محوریت رمان پرفروش «بامداد خمار» برگزار کرد، اقدامی که به گفته این مسئول با استقبال گرم مردم همراه شد، اما برای ما پرسشهایی جدی درباره چرایی انتخاب این رمان عاشقانه، پیامدهای اجتماعی – طبقاتی و فقدان شفافیت در روند انتخاب کتاب پدید آورد.
در روزهایی که نهادهای فرهنگی باید نقش پل میان مردم و کتاب را تقویت کنند، انتخاب یک اثر برای مسابقه کتابخوانی باید بیش از هر چیز بر پایه معیارهای ادبی، آموزشی و اجتماعی قرار گیرد.
رمان «بامداد خمار» نوشته فتانه حاجسیدجوادی، داستان سوزناک عشق نافرجام دختری از اعیان تهران به جوانی نجار از طبقات پایین را روایت میکند، اثری که به دلیل زبان ساده، درونمایه پرکشش و هم زمان موفقیت تجاریاش، بهسرعت محبوب خوانندگان شد و بارها تجدید چاپ گردید.
این سابقه پرفروشی و تبدیل شدن به سوژه سریالی که بخشهایی از آن در قزوین فیلمبرداری شده، بیتردید در دیده شدن دوباره اثر موثر بوده است.
چرا «بامداد خمار»؟ و چرا یک رمان عاشقانه؟
از منظر سطحی پاسخ ساده بهنظر میرسد، شهرت اخیر اثر و همپوشانی پیامرسانی سریال با رویدادهای محلی، دستاندرکاران را به انتخاب آن سوق داده است، اما اگر نقش نهاد کتابخانهها را در افزایش سواد مطالعاتی و پرورش ذائقه ادبی در نظر بگیریم، انتخاب دائمی آثار عامهپسند عاشقانه، آن هم به عنوان معیار غالب مسابقات عمومی، قابل نقد است.
رمانهای عاشقانه میتوانند در جلب مخاطب عام مؤثر باشند، اما تکرار این شیوه ممکن است تنوع ادبی، آشنایی با ژانرهای مختلف مثل شعر، فلسفه، تاریخ، رئالیسم اجتماعی، داستان کوتاه و رمان تجربی و همچنین رشد نقدخوانی را تحتالشعاع قرار دهد.
به عبارت دیگر، مسابقهای که بارها و بارها «عاشقانهها» را محور قرار دهد، ممکن است مصرف فرهنگی را سطحی کند، نه آنکه عاشقانه بودن یک اثر بهخودیِ خود نقیصهای باشد، بلکه نگرانی از تبدیل شدن محبوبیت سطحی به معیار انتخاب است. (رمان «بامداد خمار» بهواسطه ویژگیهای عامهپسند و فروش بسیار، در این طبقه قرار میگیرد)
روایت تضاد طبقاتی و نقش «محبوبه»؛ آیا پیام اجتماعی اثر باید الگوساز باشد؟
در «بامداد خمار» تضاد طبقاتی میان عاشق و محبوبه، محور تراژدی است، پرسش اصلی این است که آیا یک نهاد عمومی فرهنگی باید روایتهایی را ترویج کند که تمایل دارند تضادهای ساختاری اجتماعی را به مسائل خصوصی مانند ازدواج پیوند بزنند؟ وقتی روایت از منظر کسی از طبقات مرفه (شخصیتی مانند محبوبه) بازگو میشود، خطر سوگیری روایت، یعنی عادی سازی نگاه طبقه فرادست و تقلیل مسئلههای اجتماعی به تعارضات فردی وجود دارد.
چنین روندی ممکن است موجب شود که علل ساختاری فقر و نابرابری مثل اقتصادی، آموزشی، دسترسی به خدمات نادیده گرفته شوند و صرفا معضلها بهصورت انتخابها یا خطاهای اخلاقی شخصیتها تصویر شود.
اگر هدف نهاد کتابخانهها ایجاد نقد اجتماعی و افزایش آگاهی باشد، بعید است برگزاری مسابقهای که تنها وجه عاطفی و دراماتیک یک رمان را برجسته میکند به آن نتیجه منجر شود. (علاوه بر این، فیلمبرداری و حواشی مرتبط با «بامداد خمار» در قزوین نیز مباحثی پیرامون حافظت از میراث و استفاده از اماکن تاریخی بهوجود آورده است).
نبود مشورت، شفافیت و مشارکت مردمی در انتخاب کتاب
یکی از نقدهای عملی و حساب شده این است که انتخاب کتاب برای مسابقات عمومی باید فرآیندی شفاف و مشارکتی داشته باشد، یعنی فراخوان نظرسنجی میان اعضای کتابخانهها، شوراهای ادبی و حتی نظرخواهی از معلمان و کتابداران میتوانست رضایت بیشتری ایجاد کند.
تصمیمگیری بالادستی و یکجانبه، هرچند سریع و عملیاتی است، اما خطر فاصله گرفتن از ذائقه واقعی جامعه و تقویت انگ دولتی یا تبلیغاتی را بههمراه دارد.
افزون بر این، معیارهای انتخاب مانند کیفیت ادبی، تنوع ژانری، پیام تربیتی، تناسب با مخاطب محلی، دسترسی به نسخهها و قیمت باید پیشاپیش اعلام شوند تا شائبههایی چون انتخاب به خاطر شهرت سریال کمرنگ شود.
آیا فروش یا پرفروش بودن فیلم یا کتاب باید معیار اصلی انتخاب باشد؟
پرفروش بودن یک رمان یا موفقیت تلویزیونی اقتباس از آن، صرفا نشان دهنده محبوبیت عمومی است و هرگز بهخودیِ خود معیار کافی برای انتخاب آموزشی یا فرهنگی نیست.
محبوبیت میتواند در آغاز فرایند جذب مخاطب بهکار آید، اما نهادهای فرهنگی مسئولیتی فراتر از جذب دارند، آنها باید مخاطب را به ژانرها و آثار متنوع و سطح بالاتر هدایت کنند، نه اینکه صرفا بازتولید سلیقهٔ بازار را تقویت نمایند.
به علاوه، تکیه بیش از حد بر معیار فروش ممکن است موجب شود نقش کتابخانهها بهعنوان محل پرورش نقد مستقل و فراهمآور دسترسی به آثاری با اولویت فرهنگی کاهش یابد.
نیم نگاه: در پایان باید به سرکار خانم قافلهباشی، سرپرست ادارهکل کتابخانههای قزوین بگویم که اقدام شما برای پیوند دوباره مردم و کتاب اقدامی ارزشمند و قابل احترام است، اما انتظار میرود نهاد مهمی مانند کتابخانههای عمومی، در انتخاب کتاب برای مسابقات استانی، تنوع ادبی، نگاه کارشناسی و مشارکت مردمی را جدیتر بگیرد.
رمان «بامداد خمار» هرچند محبوب و پرفروش است، اما تکیه بر یک اثر عاشقانه آن هم با روایت طبقاتی و پیامهای اجتماعی بحثبرانگیز نمیتواند جایگزین برنامهای جامع برای ارتقای سواد ادبی و تقویت اندیشه انتقادی در استان شود.
دانش آموخته علوم سیاسی، خبرنگار حوزه اجتماعی و فرهنگی





