به گزارش پایگاه خبری تحلیلی نقطه تسلیم، روی دیوارهای قزوین، میان آگهیهای خرید و فروش، اجاره خانه و خدمات، پوستری نصب شده است: «مژدگانی عالی؛ دوپی گم شده!»
سگ ماده و کوچک، کرم رنگ و مهربان که گم شده و صاحبانش از مردم خواستهاند اگر خبری از او دارند، اطلاع دهند.
در نگاه اول، اتفاقی کاملا شخصی است، انسانی حیوانی را دوست داشته، حیوان گم شده و صاحبش میخواهد او را پیدا کند. مگر چه اشکالی دارد؟
اما مسئله از جایی آغاز میشود که این پدیده اجتماعی را نه به عنوان یک حادثه خالی، بلکه به عنوان نشانهای از تغییرات عمیقتر فرهنگی باید بخوانیم.
پرسش این یادداشت این نیست که چرا کسی برای سگش دلتنگ شده است؛ پرسش این است که چه اتفاقی افتاده که حیوان خانگی از یک حیوان، به «عزیز»، «عضو خانواده» و موضوع یک «بسیج عمومی» برای یافتن تبدیل شده است؟
و پرسش مهمتر اینکه، در جامعهای که انسان خودش زیر فشار سنگین معیشت، اجاره، تورم، بیکاری و افسردگی و اضطراب قرار دارد، سرمایه عاطفی ما به کجا منتقل شده است؟
این شاید یکی از مهمترین تفاوتهای نظام فکری سرمایهداری جدید با سرمایهداری کلاسیک باشد؛ چون دیگر صرفا کفش، خودرو، تلفن همراه یا لباس نیست که به کالا تبدیل میشوند، تجربه، هویت، سبک زندگی و حتی عاطفه نیز قابلیت کالایی شدن دارند؛ حیوان خانگی نیز در این فرآیند از حیوان به بخشی از سبک زندگی شهری تبدیل میشود و غذای مخصوص، آرایشگاه، لباس، اسباب بازی، پانسیون، کلینیک، صفحه اینستاگرامی و حتی هویت شهری پیدا میکند، نام دوپی، تنها نامی برای یک حیوان نیست، بلکه نشانه ظهور هویت جدیدی است که انسان را به حاشیه میراند.
جامعهشناسان با پدیدهای به نام ازخودبیگانگی آشنا هستند، مارکس از بیگانگی انسان در مناسبات تولید سخن میگفت؛ اما انسان معاصر با شکلهای تازهای از بیگانگی مواجه است که شامل تنهایی، فردگرایی افراطی و ضعف پیوندهای اجتماعی است؛ امروز بر همه مسئولان و مدیران و حتی تک تک شهروندان استان قزوین ضروری است که از خودشان بپرسند، چه کاری کردهاند که انسان از پیوندهای اجتماعی گریزان شده گمشده خود را در میان سگها مییابد؟
امروز در قزوین انسان برای پیدا کردن سگش، شهر را بسیج کند؛ اما برای پیدا کردن همسایهای که ماههاست ندیده، هیچ تلاشی نمیکند، انسانی که در این روزگار غریب با سختی عمر خود را سپری میکند و بین هزاران اندوه و درد و سوال بیجواب گم شده، کسی به فریادش نمیرسد.
امروز برای پیدا شدن یک حیوان در منطقه نسیم شمال «مژدگانی عالی» تعیین میشود، اما برای فقر خانوادهای در همان محله، فقط یک نگاه ساده و بیتفاوت وجود دارد.
این قیاس به معنای بیارزش بودن جان حیوان نیست، چون همه مخلوقات خداوند صاحب ارزشاند، اما مسئله و پرسش درباره سلسله مراتب همدردی و عاطفی جامعه است، «دوپی» یک نشانه است، نشانه جامعهای که در آن، مرز میان «حیوان خانگی» و «عضو خانواده» در حال جابهجایی است.
بهتر است قزوینی فقط به دنبال «دوپی» نباشند، بلکه باید دنبال پاسخ این پرسش باشند که انسان امروز، میان اقتصاد فرساینده و فرهنگ مصرفی، کجای این معادله ایستاده است؟ شاید آن پوستر روی دیوار، بیش از آنکه آگهی گمشدن یک سگ باشد، آگهی گم شدن چیزی بزرگتر باشد: بخشی از سرمایه اجتماعی یا همدردی ما!/
دانش آموخته علوم سیاسی، خبرنگار حوزه اجتماعی و فرهنگی






عالی بود