به گزارش نقطه تسلیم، با اعلام نتایج آزمونهای سمپاد، دوباره بحث عدالت آموزشی داغ شده است، اتفاق تکراری هرساله؛ عدهای از قبولی فرزندشان خوشحال میشوند و عدهای دیگر با دیدن نتیجه آزمون، نگران و ناامید میمانند؛ اما مسئله فقط یک آزمون و یک نتیجه نیست!
مدارس استعدادهای درخشان و خاص به اصطلاح “سمپاد” با هدف شناسایی و پرورش دانش آموزان مستعد شکل گرفتهاند، ولی منتقدان میگویند این شیوه ورود به مدرسه ممکن است، به جای شناسایی استعدادهای واقعی، شکافهای طبقاتی را بیشتر و فشار روانی بیشتری بر دانشآموزان وارد کند.
مسائل قابل بررسی در این آزمونها و مدارس بسیار است که پرداختن به آنها در یک گزارش نمیگنجد و در این یادداشت در عین اشاره به تاثیرات مثبت این مدارس به ابعاد روانی قبول نشدن در این آزمون و نبود شرایط یکسان وعدالت آموزشی برای تمامی شرکت کنندگان اشاره شده است.
واکاوی یک چرخه معیوب در نظام آموزشی
اعلام نتایج آزمون مدارس استعدادهای درخشان، برای بسیاری از خانوادهها یک روز معمولی نیست، برای خانوادهای که فرزندش قبول شده، میتواند روز شادی و غرور باشد و برای خانوادهای دیگر، روزی پر از سؤال و نگرانی؛ چرا قبول نشد؟ آیا باید بیشتر تلاش میکرد؟ آیا مدرسه قبلی به اندازه کافی خوب بوده؟ آیا باید از سالهای قبل برای چنین آزمونی آماده میشد؟ و گاهی متاسفانه نگاه سرزنش آمیز به دانش آموز؛ به همین دلیل، آزمون سمپاد دیگر صرفاً یک رقابت آموزشی نیست.
این آزمون به موضوعی اجتماعی تبدیل شده و حالا پای بحثهایی مانند عدالت آموزشی، کیفیت مدارس، سلامت روان دانشآموزان و آینده نخبگان کشور هم به میان آمده است.
مدارس استعدادهای درخشان یا به اصطللاح “سمپاد” در ابتدا با هدف شناسایی و پرورش دانشآموزانی شکل گرفت که تواناییهای علمی و ذهنی بالاتری دارند، ایده اصلی هم قابل دفاع است؛ دانشآموزی که توانایی و علاقه بیشتری در حوزههای علمی دارد، میتواند در کنار همسالانی با علایق و توانمندیهای مشابه، فرصت بیشتری برای یادگیری، پژوهش، حل مسئله و فعالیتهای علمی داشته باشد.
دسترسی به معلمان توانمند، فضای رقابتی، برنامههای آموزشی متنوع و حضور در جمع دانشآموزان پرتلاش، از جمله دلایلی است که بسیاری از خانوادهها را به حضور فرزندشان در این مدارس سوق میدهد.
برای برخی دانشآموزان، قبولی در سمپاد واقعا میتواند نقطه عطفی در مسیر تحصیلی باشد و چنین موفقیتی ممکن است اعتماد به نفس آنها را بالا ببرد و انگیزهای برای ادامه تلاش و رسیدن به اهداف علمی بزرگتر شود.
از سویی دیگر جامعه نیز از این مسیر بینصیب نمیماند؛ تربیت نیروهای متخصص، پژوهشگر و خلاق، در نهایت پرورش بخشی از سرمایههای علمی برای آینده کشور نیز به همراه دارد.
سمپاد، ویترینی برای استعدادها یا سدی در برابر عدالت؟
در عین تمامی ویژگیهای مثبت ذکر شده، مسئله از جایی جدی میشود که قبولی در آزمون سمپاد به معیار اصلی سنجش هوش، شایستگی و حتی ارزشمندی یک دانشآموز تبدیل شده است، آزمونی که چند ساعت بیشتر طول نمیکشد، چطور میتواند همه ابعاد استعداد یک دانشآموز را نشان دهد؟
خلاقیت، پشتکار، مهارت ارتباطی، توانایی کار گروهی، مسئولیتپذیری، هنر، تفکر انتقادی و قدرت سازگاری، همه ویژگیهایی هستند که لزوما در یک آزمون تستی دیده نمیشوند.
اینجا یک سوال مهم مطرح میشود؛ آیا آزمون واقعا استعداد را میسنجد یا شرایط زندگی و تحصیل دانش آموز را؟ دانشآموزی که از سالها قبل در کلاسهای تقویتی و موسسات آمادگی آزمون شرکت کرده، طبیعتا با دانشآموزی که چنین امکاناتی نداشته، شرایط یکسانی ندارد.
هزینه کلاسهای خصوصی، آزمونهای آزمایشی، کتابهای کمکآموزشی و برنامههای آموزشی فشرده برای بسیاری از خانوادهها قابل توجه است و در سبد هزینههای آنها جایی ندارد.
از اینرو میتوان گفت که آزمون سمپاد برای همه دانشآموزان با شرایط یکسان برگزار میشود، اما زندگی همه آنها پیش از آزمون یکسان نبوده و همین موضوع، عدالت آموزشی را به یکی از مهمترین محورهای بحث درباره سمپاد تبدیل کرده است.
ممکن است دانشآموزی بااستعداد، اما از خانوادهای کم برخوردار یا منطقهای محروم، فقط به دلیل دسترسی نداشتن به آموزشهای تکمیلی از رقابت عقب بماند؛ در مقابل، دانشآموزی که امکانات مالی و آموزشی بیشتری در اختیار دارد، شانس بالاتری برای موفقیت پیدا کند؛ اگر چنین اتفاقی بیفتد، آزمونی که قرار است استعدادهای واقعی را شناسایی کند، ممکن است ناخواسته همان نابرابریهای اجتماعی را دوباره بازتولید کند.
وقتی توزیع منابع، خود به تقسیمکننده دانشآموزان مبدل میشود
از طرف دیگر، جداسازی دانشآموزان در مدارس خاص، این سوال را هم مطرح میکند که آیا چنین تفکیکی در مجموع به نفع نظام آموزشی است یا نه؟ مدارس سمپاد از امکانات و نیروهای آموزشی بهتری برخوردار هستند، اما اگر بخش قابل توجهی از توجه و منابع به مدارس عادی نیز تخصص یابد بیشک تاثیرات مثبتی را در تعداد زیادی از دانش آموزان و بالاخص دانش آموزان مدارس کم برخوردار کشور شاهد خواهیم بود.
عدالت آموزشی فقط این نیست که همه دانشآموزان بتوانند در یک آزمون شرکت کنند، مسئله اصلی این است که همه آنها، فارغ از محل زندگی و وضعیت اقتصادی خانواده، به آموزش باکیفیت دسترسی داشته باشند.
وقتی نتیجه یک آزمون معیار ارزشگذاری میشود/ فشار روانی، بهای پنهان رقابت
از نظر روانی هم نمیتوان این رقابت را بیهزینه دانست، بسیاری از دانشآموزان در سنی هستند که هنوز شناخت کاملی از تواناییها و هویت خود ندارند؛ در چنین شرایطی، اگر قبولی در سمپاد و مدارس خاص نشانه باهوش بودن و قبول نشدن به معنای کم استعداد بودن تلقی شود، نتیجه یک آزمون میتواند چیزی بیشتر از یک قبول نشدن ساده باشد و ممکن است دانشآموز خودش را سرزنش کند و خودش را با دوستانش مقایسه کند یا حتی تصور کند از دیگران کمهوشتر است و یا توسط جامعه مهرهایی از روی قضاوت ناعادلانه بر پیشانیاش بخورد.
بعضی دانشآموزان بعد از اعلام نتایج، خودشان را با دوستان و همکلاسیهای پذیرفته شده مقایسه میکنند و ممکن است احساس ناکافی بودن، اضطراب یا ناامیدی و حتی شرم داشته باشند، در حالی که واقعیت این است که نتیجه یک آزمون نمیتواند تمام تواناییها و ظرفیتهای یک انسان را مشخص کند.
قبولی، پایان راه نیست
یکی از موارد مشاهده شده در این مدارس، انصراف برخی از دانش آموزان در سال اول و ثبت نام در مدارس عادی است که این امر نشان می دهد قبولی هم همیشه به معنای آرامش و موفقیت نیست.
دانشآموز پذیرفته شده ممکن است وارد محیطی شود که رقابت در آن شدید است؛ مقایسه مداوم، انتظار بالای خانواده، حجم زیاد تکالیف و نگرانی از عقب ماندن از دیگران، گاهی فشار روانی قابل توجهی ایجاد میکند و اگر حمایت عاطفی و مشاورهای مناسبی وجود نداشته باشد، مدرسهای که قرار است زمینه رشد استعداد باشد، ممکن است به محیطی برای فرسودگی و اضطراب تبدیل شود؛ یعنی همان جایی که قرار بوده استعداد را پرورش دهد، ممکن است به عاملی برای خستگی و فشار تبدیل شود.
چالش عدالت در شناسایی استعدادها
البته نقد آزمونهای سمپاد نباید به معنای نادیده گرفتن ضرورت شناسایی و حمایت از دانشآموزان مستعد باشد. جامعه به سازوکاری برای شناسایی و پرورش استعدادها نیاز دارد و بحث بر سر اصل شناسایی استعداد نیست؛ بحث بر سر این است که آیا راهی که برای این کار انتخاب کردهایم، بهترین و عادلانهترین راه ممکن است یا نه؟
این سازوکار میتواند عادلانهتر، چندبعدیتر و متناسبتر با نیازهای دانشآموزان طراحی شود و شناسایی استعداد میتواند در طول چند سال و بر اساس مجموعهای از شاخصها انجام شود؛ ازعملکرد تحصیلی و پروژههای پژوهشی گرفته تا خلاقیت، علاقهمندی، پشتکار، مهارت حل مسئله و نظر معلمان؛ همچنین دانشآموزان مناطق محروم باید به برنامههای آموزشی رایگان و باکیفیت برای آمادگی دسترسی داشته باشند تا وضعیت اقتصادی خانواده، تعیینکننده مسیر یک استعداد نباشد.
لزوم تغییر نگرش به مفهوم موفقیت در مدارس
در خاتمه، لازم است نگاه جامعه به مفهوم موفقیت هم تغییر کند؛ قبولی در سمپاد موفقیتی ارزشمند است، اما نباید آن را یک موفقیت مطلق دانست؛ قبولی فقط میتواند آغاز یک مسیر تازه و البته پرچالش باشد.
جامعه و نظام آموزشی نباید برچسب باهوش یا کمهوش را بر پیشانی کودکان بزنند. شاید بهتر باشد به جای اینکه از همان سالهای کودکی به آنها بگوییم چه کسی باهوش تر و چه کسی کماستعداد تر است، تلاش کنیم بفهمیم هر کودک در چه زمینهای توانایی بیشتری دارد و چگونه میتوان آن توانایی را رشد داد.
چالش عدالت در شناسایی استعدادها و اگر قرار است آزمونهای سمپاد به جای یک دیوار جداسازی، به ابزاری برای شناسایی و پرورش استعداد و پل ارتباطی تبدیل شوند، باید نگاه خود را از سنجش چند ساعته در یک روز، به حمایت آموزشی در طول سالهای تحصیل تغییر دهیم.
عدالت آموزشی زمانی معنا پیدا میکند که استعداد، امتیازی محدود برای عدهای خاص نباشد و همه دانشآموزان فرصت شکوفایی داشته باشند؛ فرصتی که در آن دانشآموز خلاق و پرتلاش مناطق محروم، همان امکان رشد و پیشرفت را داشته باشد که دانشآموز برخوردار از امکانات آموزشی در کلان شهرها دارد./
خبرنگار، فعال رسانه و مدرس کنکور




