• امروز : جمعه, ۲۰ شهریور , ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 11 September - 2026
1
روایتی از یک تصادف خودرو:

«برو هر کاری می‌خواهی بکن!»؛ وقتی قلدری هزینه‌ای ندارد

  • کد خبر : 9745
  • ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۸:۰۰
«برو هر کاری می‌خواهی بکن!»؛ وقتی قلدری هزینه‌ای ندارد
گاهی یک تصادف ساده می‌تواند زخمی بزرگ‌تر از خسارت خودرو به جا بگذارد، آن هم وقتی مسئول حادثه پس از پذیرفتن خسارت، ناگهان می‌گوید «برو هر کاری می‌خواهی بکن»، و این روایتی از بی‌انصافی، دشواری احقاق حق و قلدری‌هایی است که شخص خسارت دیده عطای آن را به لقایش می‌بخشد.

به گزارش نقطه تسلیم، گاهی یک اتفاق ساده و روزمره، آدم را به فکرهای بزرگ‌‌تری می‌اندازد که چندان ساده نیست؛ مانند اتفاقی که مدتی پیش برای من افتاد و به طور حتم افراد زیادی آن را تجربه کرده‌اند.

چند وقت پیش خودرویی از پشت به ماشین من زد، اتفاق خاصی نبود؛ از همان تصادف‌هایی که ممکن است برای هرکسی پیش بیاید؛ شماره‌ها را رد و بدل کردیم و راننده هم در ابتدا پذیرفت که خسارت را جبران کند و خودرو را درست کند؛ اما چند روز بعد، ماجرا تغییر کرد؛ همان آدمی که قول داده بود مشکل را حل کند، خیلی راحت زد زیر حرفش و گفت: درست نمی‌کنم؛ برو هر کاری می‌خواهی بکن!

شاید در نگاه اول، این فقط یک اختلاف ساده میان دو راننده باشد؛ اما برای من، ماجرا از جایی جدی شد که دیدم تنها دو راه برای من باقی‌ مانده است، مراجعه به مراجع قانونی و قضایی؛ مسیری که طبیعتاً زمان و هزینه خودش را دارد و یا اینکه از حقم صرف نظر کنم.

اینجاست که آدم ناخواسته به این فکر می‌کند که چرا در جامعه ما گاهی برای احقاق یک حق ساده، باید مسیری طولانی را طی کرد؛ طوری که مجبور شویم عطایش را به لقایش ببخشیم؛ وقتی یک نفر به دیگری خسارت می‌زند و بعد با خیال راحت می‌گوید هر کاری می‌خواهی بکن یعنی به نوعی روی سخت بودن مسیر احقاق حق حساب کرده است.

البته قصد من در این یادداشت، متهم کردن دستگاه قضایی یا انتظامی نیست، بلکه فقط انتظار دارم دستگاه‌های قضایی و انتظامی به حدی برای مردم در دسترس باشند و فرآیند آنها روشن و کم هزینه باشد که قانون آخرین امید مردم نباشد بلکه اولین پناه آنها باشد.

از سوی دیگر، مقامات قضایی استان قزوین نیز بارها بر ضرورت بهره‌گیری از راهکارهای سریع‌‌تر، آسان‌تر و در دسترس‌تر برای احقاق حقوق مردم، به‌جای سوق دادن مسائل به سمت تشکیل پرونده‌های قضایی، تاکید کرده‌اند؛ با این حال، نبود سازوکارهای مناسب و مؤثر موجب شده که بسیاری از مردم، ناگزیر برای حل مسائل و مطالبات خود به دستگاه‌های قضایی و انتظامی مراجعه کنند؛ روندی که علاوه بر تحمیل هزینه و زمان به شهروندان، بار قابل ‌توجهی از پرونده‌ها را نیز بر دوش قضات و مجموعه دستگاه قضایی قرار می‌دهد.

یک سوزن به خودمان و یک جوالدوز به دیگران

اما اگر بخواهم از ابعاد اجتماعی به این حادثه بپردازم، فراگیر شدن قلدری و بی‌انصافی در جامعه است؛ همه ما در تمام جمع‌ها وقتی درباره بی‌انصافی حرف می‌زنیم نگاهمان به مدیران، مسئولان و صاحبان قدرت است؛ اما در بیشتر موارد مدیری که حق ارباب ‌رجوع را نادیده می‌گیرد، کارمندی که کار مردم را بی‌دلیل عقب می‌اندازد، فروشنده‌ای که جنس نامرغوب را به جای کالای سالم می‌فروشد، راننده‌ای که بعد از تصادف مسئولیتش را نمی‌پذیرد و حتی شهروندی که تصور می‌کند چون دست طرف مقابل به جایی بند نیست می‌تواند حق او را نادیده بگیرد، بی‌انصافی کرده است.

هرکدام از ما ممکن است در جایگاه خودمان، به اندازه همان جایگاه مدیر، اهل انصاف یا بی‌انصافی باشیم؛ یکی از مشکلات جامعه ما همین است که بی‌انصافی را فقط در سطح بزرگ و رسمی می‌بینیم؛ در حالی که بسیاری از بی‌انصافی‌های بزرگ از همین رفتارهای کوچک روزمره شروع می‌شوند.

اما یک نگرانی دیگر هم وجود دارد؛ اگر آدمی که به راحتی زیر قولش می‌زند و حق دیگری را نادیده می‌گیرد، هر بار با سکوت طرف مقابل روبه‌رو شود به طور حتم، به او این پیام را می‌دهد که می‌تواند یک قدم جلوتر برود و در موقعیت بعدی، حق فرد دیگری را نیز راحت‌تر نادیده بگیرد و به نوعی قلدری را در پیش بگیرد و حتی بی پروا آسیب‌های بیشتری به ساختار جامعه وارد کند.

واقعیت این است که من احتمالا شاید مجبور شوم در برابر این اتفاق سکوت کنم، تا برای خودم دردسر کمتری داشته باشد؛ ممکن است بگویم ارزش وقت و اعصاب و هزینه‌ای که باید برای پیگیری صرف کنم را ندارد و از خیرش بگذرم. اما متاسفانه رفتارهای اینگونه در جامعه به من آموخت باید در برابر همه محتاط شوم، زیرا وقتی چند دفعه با همچین مواردی روبه‌رو شویم، صرفا اعتماد ما فقط نسبت به آنها از بین نمی‌رود، بلکه ممکن است نگاهمان به همه آدم‌ها تغییر کند و دیگر به قول افراد اعتماد نکنیم و برای هر اتفاق ساده‌ای دنبال مدرک و شاهد بگردیم و به قول معروف‌ تر و خشک را با هم بسوزانیم.

به طور حتم من دوست دارم نگاه مثبتی به آدم‌ها داشته باشم؛ به قولشان اعتماد کنم و تصور کنم همه اهل انصاف هستند؛ اما رفتار امثال چنین اشخاصی، آدم را ناچار می‌کند کمی محتاط‌تر شود و این بخش تلخ ماجرا است؛ اینکه رفتار نادرست یک نفر، می‌تواند نگاه ما را نسبت به دیگران تغییر دهد.

با این حال، از این تجربه یک درس مهم هم گرفتم و آن آشنایی با حقوق قانونی است که بخشی از مسئولیت شهروندی ما محسوب می‌شود؛ من به شخصه یاد گرفتم در چنین اتفاقاتی، بهتر است افراد تا حد امکان مستندات لازم و حتی مدارک و مشخصات طرف مقابل را دریافت کنند و صرفاً به یک وعده شفاهی اکتفا نکنند؛ به‌ خصوص در تصادفات، داشتن مدارک و اطلاعات لازم از طرف مقابل می‌تواند در صورت بروز اختلاف، پیگیری موضوع را آسان‌‌تر کند.

البته من در این یادداشت قصد ندارم که بگویم به خاطر رفتار چند نفر، به هیچ‌ کس اعتماد نکنیم و همه را به یک چشم ببینیم و اعتماد اجتماعی قربانی بی‌انصافی عده‌ای شود، بلکه قصد دارم بگویم ما با رفتارهای خودمان چه نوع جامعه‌ای می‌سازیم؛ جامعه‌ای که انتظار داریم همه از بزرگ و کوچک از مدیر و کارگر بدانند داشتن انصاف یک مطالبه عمومی نیست، بلکه یک مسئولیت عمومی و فردی است و اصلاح جامعه از همین نقطه شروع خواهد شد و همه ما به نحوی و در جایگاه خودمان در ایجاد این مسئولیت سهم داریم.

اگر هرکدام از ما در همان جایگاه کوچک و روزمره خودمان، کمی بیشتر انصاف داشته باشیم، جامعه‌ای خواهیم ساخت که در آن برای حل یک اختلاف ساده، مجبور نشویم به قانون و دستگاه قضایی متوسل شویم، اما اگر هم حقی از ما ضایع شد، سکوت را همیشه به معنای گذشت و بزرگواری ندانیم؛ گاهی پیگیری قانونی یک حق، از سر کینه نیست، بلکه برای این است که بی‌انصافی به یک عادت و سپس به قلدری تبدیل نشود./

از یک تا پنج امتیاز دهید
لینک کوتاه : https://noghtetaslim.ir/?p=9745

نظر شما

نام خود را بنویسید
آدرس پست الکترونیک
0 نظرات
Newest
Oldest بیشترین رای
0
دیدگاه شما برای ما سازنده است، لطفا نظر دهیدx