به گزارش نقطه تسلیم، در جنگ ترکیبی، فشار بر یک کشور تنها به میدان نظامی محدود نمیشود؛ اقتصاد، زنجیره تأمین کالاهای اساسی، معیشت خانوارها و اعتماد عمومی نیز در معرض آسیب و تخریب قرار میگیرند، در این میان، کشاورزی بهدلیل ارتباط مستقیم با غذای مردم، از حساسترین بخشهای اقتصاد ملی بحساب می آید.
مدیریت اثربخش کشاورزی حتی در شرایط عادی نیز، بهدلیل تنوع عوامل طبیعی، اقتصادی، اجتماعی و نهادی؛ دشوار و پیچیده است و وابستگی تولید به شرایط اقلیمی، محدودیت منابع آب و خاک، نوسان بازار، نیاز به نهادهها و تفاوت شرایط مناطق؛ اداره این بخش را با عدم قطعیت همراه میکند.
در شرایط جنگ، بحران و بیثباتی؛ این پیچیدگی افزایش مییابد و نتیجه مدیریت بیش از پیش به کیفیت تصمیمگیری، هماهنگی نهادی و آمادگی برای مواجهه با اختلال، وابسته میشود.
از منظر حکمرانی توسعه، مسئله فقط افزایش تولید نیست؛ بلکه حفظ استمرار تولید، پایداری زنجیره غذا و دسترسی مردم به محصولات کشاورزی، حتی در صورت بروز جنگ و اختلال های ناشی از آن است تا مبادا افراد جامعه در چنبره قحطی اسیر و گرفتار شوند و طعم گرسنگی را با چاشنی زمان، مزه مزه کنند.
۱. استمرار تولید؛ ضرورتی راهبردی
تولید مستمر محصولات زراعی، باغی، دامی و طیور و فرآوردههای وابسته ؛ به تأمین بهموقع نهادهها، انرژی، سوخت، ماشینآلات، سرمایه در گردش و نیروی کار وابسته است. اختلال در هر یک از این عوامل، بهویژه در مراحل حساس کشت، داشت، برداشت یا پرورش دام و طیور، میتواند خسارتهایی ایجاد کند که جبران آنها در کوتاهمدت امکانپذیر نباشد.
از اینرو، استمرار تولید مستلزم شناخت وابستگیهای هر زیربخش، شناسایی نقاط آسیبپذیر و توجه به تفاوت چرخههای تولید است، نیازهای باغداری، زراعت و دامداری یکسان نیستند و اختلال در هرکدام نیز پیامدهای زمانی و اقتصادی متفاوتی دارد.
در وضع جنگی، تقویت ظرفیت تولید داخلی اهمیت دارد؛ اما خودکفایی بدون توجه به هزینهها، محدودیت منابع و شرایط اقلیمی، لزوماً امنیت غذایی را افزایش نمیدهد. مسئله اساسی، ایجاد توازن میان ظرفیت داخلی، تأمین مطمئن نهادهها، تجارت هدفمند و آمادگی برای شرایط اضطراری و بحرانی است.
۲. مدیریت اختلال؛ از پیشبینی تا جایگزینی
یکی از مسائل اساسی در مدیریت کشاورزی هنگام جنگ، احتمال اختلال در هر حلقه از زنجیره غذاست؛ از تأمین نهاده و تولید تا فرآوری، نگهداری، حملونقل، توزیع و مصرف؛ آسیبدیدن یک حلقه میتواند کارکرد سایر بخشها را نیز مختل کند؛ حتی اگر تولید محصول بهطور کامل متوقف نشده باشد.
بنابراین، آمادگی برای بحران صرفاً به معنای ذخیرهسازی کالا نیست؛ بلکه به شناسایی پیشاپیش نقاط آسیبپذیر و فراهمکردن جایگزینهای عملیاتی و قابل اتکا نیز معنی می یابد؛ ذخایر راهبردی، مسیرهای جایگزین تأمین و حملونقل، ظرفیتهای پشتیبان نگهداری و فرآوری و سازوکارهای جایگزین توزیع، نمونههایی از این آمادگیاند.
البته جایگزینی در همه بخشها به یک اندازه امکانپذیر نیست، برخی نهادهها یا محصولات را میتوان نسبتاً سریع جایگزین کرد، اما جبران توقف تولید برخی محصولات باغی یا آسیب به ظرفیتهای دامپروری ممکن است زمانبر و پرهزینه باشد؛ ازاینرو، اولویتبندی باید بر اساس اهمیت محصول، احتمال اختلال، مدت بازیابی و پیامدهای اقتصادی و غذایی آن صورت گیرد.
تفاوت مدیریت واکنشی با مدیریت تابآور در همین نقطه آشکار میشود: اولی پس از وقوع اختلال به دنبال راهحل میگردد؛ دومی، گزینههای جایگزین را پیشاپیش شناسایی و امکان فعالسازی آنها را فراهم کرده است.
۳. امنیت غذایی؛ پیوند تولید، بازار و معیشت
افزایش تولید بهتنهایی امنیت غذایی را تضمین نمیکند، دسترسی مستمر مردم به غذای کافی، ثبات نسبی قیمتها و تناسب قدرت خرید خانوارها با هزینه مواد غذایی نیز اهمیت دارد، ممکن است محصولی بهاندازه کافی تولید شود، اما ضعف توزیع، افزایش هزینه حملونقل یا اختلال بازار، دسترسی مصرف کنندگان به آن را محدود کند.
از اینرو، مدیریت ذخایر، کاهش ضایعات، هماهنگی میان تولید و تقاضا، نظارت بر زنجیره توزیع و حمایت هدفمند از خانوارهای آسیبپذیر باید در چارچوبی واحد دیده شوند، احتکار، توزیع غیرشفاف و تصمیمهای متناقض نیز میتوانند فشار بحران را تشدید کنند.
از منظر جامعهشناسی اقتصاد، نحوه توزیع هزینههای بحران اهمیت دارد، افزایش قیمت مواد غذایی برای خانوارهای کمدرآمد پیامدهایی بهمراتب سنگینتر دارد. بنابراین، سیاست امنیت غذایی علاوه بر تأمین کالا، با عدالت در دسترسی و حفظ ثبات اجتماعی نیز ارتباط پیدا میکند.
۴. آب و خاک؛ ملاحظات توسعه پایدار
فشار برای افزایش سریع تولید انبوه به بهانه نیفتادن در دامن کمبود مواد غذایی و قحطی ناشی از جنگ، نباید به تخریب منابعی منجر شود که استمرار تولید آینده به آنها وابسته است، گسترش کشت محصولات آببر در مناطق کمآب، برداشت بیرویه از منابع آب زیرزمینی و بیتوجهی به سلامت خاک، ممکن است بخشی از نیاز کوتاهمدت را پاسخ دهد، اما قطع به یقین توان تولید در سالهای بعد را کاهش خواهد داد.
ازاینرو، تناسب الگوی کشت با ظرفیت اقلیمی، افزایش بهرهوری آب و حفاظت از خاک باید در کنار ملاحظات امنیت غذایی قرار گیرد، بااینحال، تغییر الگوی کشت صرفاً با دستور اداری محقق نمیشود؛ درآمد کشاورز، امکان فروش محصول و اطمینان از حمایتهای اعلامشده نیز بر تصمیم او اثر میگذارند.
سیاست پایدار زمانی شانس موفقیت بیشتری دارد که محدودیتهای منابع طبیعی را با واقعیتهای اقتصادی تولید کنندگان پیوند دهد، نقش اول این رسالت سنگین را عوامل نظام ترویج کشاورزی، بازی می کند. ایجاد تفاهم بین الاذهانی بین همه کنشگران، از جمله جلب همکاری و همراهی سازنده کشاورزان و بهره برداران، بعهده کارگزاران ترویج است.
۵. حکمرانی توسعه؛ هماهنگی، اعتماد و پاسخگویی
کشاورزی با تصمیمهای مرتبط در حوزههای آب، انرژی، تجارت، حملونقل، تأمین مالی، صنعت و حمایت اجتماعی اداره میشود، نبود هماهنگی میان این حوزهها میتواند اثربخشی سیاستها را کاهش دهد؛ برای مثال، حمایت از تولید بدون تأمین بهموقع نهاده یا پیشبینی بازار فروش، لزوماً به استمرار تولید نمیانجامد.
در شرایط بحران، توان نظام حکمرانی در تبادل اطلاعات، تشخیص اولویتها، تقسیم روشن مسئولیتها و اصلاح بهموقع تصمیمها اهمیت بیشتری پیدا میکند، ارزیابی عملکرد نیز نباید صرفاً بر اعتبار تخصیصیافته یا تعداد برنامههای اعلامشده متکی باشد؛ استمرار تولید، میزان اختلال در زنجیره غذا، دسترسی مصرف کنندگان و تحقق تعهدات، معیارهای معنادارتری برای سنجش اثربخشی محسوب می شوند.
در کنار ظرفیتهای رسمی، اعتماد میان دولت، تولیدکنندگان و تشکلهای محلی نیز اهمیت دارد، تأخیر در پرداخت مطالبات، وعدههای اجرانشده و توزیع غیرشفاف امکانات میتوانند انگیزه تولید را تضعیف کنند؛ در مقابل، مشارکت تولیدکنندگان و بهرهگیری از شناخت میدانی آنان، امکان تشخیص سریعتر مسائل و انطباق تصمیمها با شرایط واقعی را افزایش میدهد.
جمعبندی: تابآوری کشاورزی، آزمون کیفیت حکمرانی
در جنگ ترکیبی، امنیت غذایی صرفاً به میزان تولید وابسته نیست؛ استمرار فعالیت زیربخشهای کشاورزی، آمادگی برای جایگزینی در زمان اختلال، کارآمدی زنجیره تأمین و توزیع، حفاظت از منابع پایه و دسترسی عادلانه مردم به غذا؛ همگی در این معادله نقش دارند.
از اینرو، جبهه کشاورزی را باید نه مجموعهای از فعالیتهای پراکنده، بلکه نظامی بههمپیوسته دید که آسیب در هر بخش آن میتواند پیامدهایی فراتر از همان بخش ایجاد کند و سرنوشت کشور را به مخاطره بیاندازد. سرنوشت این جبهه نیز به توان حکمرانی در پیشبینی اختلالها، حفظ استمرار تولید، هماهنگسازی نهادها و فراهمکردن جایگزینهای مؤثر وابسته است. این توانمندی، نهتنها شرط مدیریت بحران، بلکه بخشی از بنیانهای تابآوری و توسعه ملی به شمار میرود./
کارشناس ارشد مدیریت توسعه از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران






سلام و احترام
بسیار موضوع مهم و اساسی ای را مطرح فرمودید
از مطالب ارزشمندتان
ممنونم