به گزارش نقطه تسلیم، اول مهر امسال، در میان رفتوآمد دانشآموزان و والدین، تصویری ساده اما قابل تامل به چشم میآمد؛ دانشآموزانی که به اقتضای مقررات مدرسه، لباس فرم و پوشش تعیینشده را بر تن داشتند، در کنار والدینی که با پوششی متفاوت از الگوی رسمی، فرزندان خود را همراهی میکردند.
این تصویر، اگرچه در ظاهر تنها بخشی از یک صبح شلوغ مدرسه در روزهای آغاز سال تحصیلی است، اما از منظر اجتماعی میتواند روایتگر تغییری باشد که در سالهای اخیر در بخشی از جامعه رخ داده است؛ تغییری که در سالهایی نه چندان دور، شکل و نمود آن در بسیاری از موقعیتهای اجتماعی متفاوت بود.
البته این تصویر به تنهایی سندی برای تغییر در کل جامعه و یا مبنایی برای قضاوت درباره افراد نیست؛ ممکن است در گذشته نیز گروههایی با چنین سبک پوششی در فضاهای عمومی حضور داشتهاند؛ اما آنچه قابل تامل است، بیشتر دیده شدن این تفاوتها در فضای اجتماعی امروز است.
گاهی وقتی از تغییرات فرهنگی سخن میگوییم، توجه اصلی به نسل جدید معطوف میشود و این تصور شکل میگیرد که نسل جدید تغییر کرده، در حالی که نسلهای پیشین همچنان الگوهای گذشته را حفظ کردهاند، اما تصویر اول مهر امسال، روایت دیگری نیز داشت و آن هم مشاهده تغییراتی در نگرش و رفتار برخی والدین، همزمان و همراستا با تغییراتی بود که در نسل جدید دیده میشود.
در سالهای نه چندان دور، بخش قابل توجهی از خانوادهها، فارغ از تفاوتهای فرهنگی و باورهای اجتماعی، در طیف گستردهای از موقعیتهای اجتماعی، از محیطهای اداری و آموزشی گرفته تا دیگر فضاهای عمومی، رعایت حجاب را برای خود یک ضرورت یا وظیفه میدانستند.
امروز اما میتوان از تغییر محسوس در میزان پایبندی بخشی از افراد به الگوهای پوششی عرفی یا رسمی گذشته سخن گفت؛ ممکن است همان مادری که در سالهای گذشته در بسیاری از فضاهای عمومی خود را ملزم به رعایت الگویی مشخص از حجاب میدانست، امروز با انتخابی متفاوت، فرزندش را تا مقابل مدرسه همراهی کند و در همان فضای عمومی حضور داشته باشد و در سوی دیگر، فرزند او با پوشش رسمی مدرسه در کنار مادر قدم میزند.
همنشینی این دو تصویر در یک قاب، بیش از آنکه به خودی خود پاسخی داشته باشد، یک پرسش اجتماعی را پیش روی ما میگذارد؛ چه اتفاقی افتاده که در فاصلهای نه چندان دور، بخشی از والدینی که زمانی رعایت حجاب را در بسیاری از موقعیتهای اجتماعی برای خود یک ضرورت میدانستند، امروز در همان فضاها با تعریف متفاوتی از پوشش حاضر میشوند؟
البته پاسخ به این پرسش را نمیتوان به یک عامل یا یک علت محدود کرد؛ تغییرات فرهنگی معمولا حاصل مجموعهای از عوامل اجتماعی، اقتصادی، نسلی، رسانهای و سبک زندگی است و بررسی دقیق آن نیازمند پژوهش، داده و مطالعه میدانی است.
با این حال، در سطح فرهنگی میتوان این وضعیت را نشانهای از یک تحول دانست؛ نشانهای از اینکه فرهنگ حتی در فاصله چند سال میتواند تغییر کند و هنجارهایی که زمانی برای بسیاری بدیهی به نظر میرسیدند، ممکن است برای بخشی از جامعه معنایی متفاوت پیدا کرده باشند.
نکته قابل توجه دیگر این است که این تغییر را نمیتوان لزوما به یک نسل خاص نسبت داد؛ اگر تغییرات پوششی تنها در میان نسل جدید دیده میشد، میتوانستیم آن را صرفا به تفاوتهای نسلی نسبت دهیم؛ اما حضور والدین با انتخابهایی متفاوت از الگوهای گذشته، نشان میدهد که بخشی از این تحول در میان نسلهای پیشین نیز در حال شکلگیری است.
البته این یادداشت نه در مقام تایید یک انتخاب است و نه در جایگاه نفی آن؛ نگاه رسانهای به چنین پدیدههایی، اگر بخواهد نقش اجتماعی خود را ایفا کند، نباید در مقام داور بنشیند.
وظیفه رسانه پیش از هر چیز، دیدن تغییرات نگرشی در جامعه، طرح پرسش درباره آنها و فراهم کردن زمینه برای بررسی ابعاد مختلف این تحولات است؛ نه اینکه یک تغییر اجتماعی را به پیروزی یک گروه بر گروهی دیگر یا شکست یک ارزش در برابر ارزشی دیگر تقلیل دهد.
آنچه در وهله نخست اهمیت دارد، دیدن و پذیرفتن تغییر به عنوان یک واقعیت اجتماعی است؛ تغییری که در سالهای اخیر در نگاه و رفتار بخشی از جامعه نسبت به حجاب و هنجارهای پوششی شکل گرفته و امروز خود را در قابهایی ساده و روزمره، مانند همراهی والدین و فرزندان در نخستین روز مدرسه، نشان میدهد.
شاید اول مهر، در میان شلوغی حیاط مدرسه و رفتوآمد خانوادهها، تنها یک تصویر ساده ساخته باشد؛ اما همین تصویر ساده میتواند پنجرهای باشد برای دیدن جامعهای که در حال تجربه تغییرات فرهنگی است؛ تغییراتی که برای فهم آنها، بیش از قضاوت، به مشاهده، پرسش و پژوهش نیاز داریم./
خبرنگار، فعال رسانه و مدرس کنکور




