به گزارش نقطه تسلیم، در سبزه میدان قزوین میان هیاهوی رفتوآمد و شتاب آدمهایی که هر روز چیزی را جا میگذارند و چیزی را میدوند که به دست بیاورند، یک موتور سه چرخه آبی رنگ هنوز سر پا ایستاده است، نه فقط به معنای فیزیکی ایستادن که به معنای مقاومت در برابر فراموشی.
این موتور انگار از دل روزگاری آمده که آدمها هنوز به هم سلام میکردند؛ هنوز کلمهها وزن داشتند؛ هنوز رفاقتها فقط یک واژه نبود و جوانمردی کالایی برای مصرف روزانه و نمایش نبود.
آبی بدنهاش در میان رنگهای تند و پر زرق و برق امروز بیشتر شبیه لکهای از گذشته است، گذشتهای که بوی نفت؛ آهن؛ دستهای پینه بسته و نان تازه میدهد.
صاحبش از آن نسلهایی حرف میزند که هنوز در حافظه جمعی شهر با نامهایی مثل عیاران، لوطیها و مردهای با معرفت شناخته میشوند، البته این نامها فقط واژه نیستند که نشانهاند؛ نشانه دورانی که در آن مردانگی با قدرت و زور یکی نبود، بلکه با دستگیری؛ انصاف؛ نان دادن و آبرو خریدن معنا پیدا میکرد.
عیار؛ لوطی؛ جوانمرد و تمام اینها امروز تیترهای یک اسطوره شهریاند که حالا بیش از آن که در زندگی جاری باشند در حسرتها زندگی میکنند.
صاحب موتور سه چرخه اسمش را نگفت، اما از رسمش بسیار حرف زد، رسمی که عصرها وسط سبزه میدان بساط عصرانه پهن میکند و پشت همان موتور سه چرخه به مردم نان و پنیر و سبزی تعارف میزند یک صحنه زیبا از سطح یک کار روزمره که به یک آیین معرفتی تبدیل شده است.
لقمه گرفتن برای دیگری درست در زمانهای که هر کس به لقمه خودش که حتی به لقمه ی دیگری هم چنگ میزند.
این رفتار یک بازمانده زنده از همان فرهنگ دیرینه مهمان نوازی و مردم داری قزوینی هاست، فرهنگی که در آن خوردن تنها رفع گرسنگی نبود بلکه نوعی پیوند اجتماعی بود.
انگار صاحب موتور میخواهد بگوید هنوز هم میشود در دل شهری که همه چیزش را به پول فروخته می توان بی چشمداشت سهمی از مهربانی را نگه داشت./
دانش آموخته روابط عمومی و مدیریت بازرگانی، نویسنده و روزنامهنگار در حوزههای اجتماعی، حوادث، گزارشات و تحلیل؛ مدیر اسبق روابط عمومی سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور، مالک و صاحب کانال تلگرامی هیچ، مجری صدا و سیما و مشاور ارشد تبلیغات






