به گزارش نقطه تسلیم، کنار تابلوی بزرگ و پر زرق و برق بانک شهر در چهارراه هشت بهشت قزوین و جنب سازمان فرهنگی و هنری شهرداری قزوین؛ جایی که قرار است نبض پول و گردش سرمایه بطپد؛ بساط کتاب فروشی ار چند مختصر و محدود پهن است؛ چند میز ساده؛ چندین جلد کتاب و دریغ از حتی یک مشتری.
این تصویر را باید نه با دوربین که با وجدان دید؛ اینجا فقط کتابها فروش نرفتهاند، اینجا شکافی عمیق میان اقتصاد و فرهنگ؛ معیشت و آگاهی؛ شعار و واقعیت به نمایش درآمده است.
در یک سوی تصویر؛ نام بانک و نمادهای شهری و تجاری خودنمایی میکنند و در سوی دیگر کتابهایی که بی صدا روی میز چیده شدهاند و انگار کسی برای شنیدن حرف هایشان توقف نمیکند، البته از یک عکس نمیتوان در باره وضعیت تمام جامعه حکم قطعی داد؛ شاید ساعت نامناسب باشد؛ شاید رهگذران عجله داشته باشند.
اما همین قاب ساده پرسشی تلخ و جدی پیش روی ما میگذارد که چه بر سر کتاب و کتابخوانی آمده که کتاب فروش باید در پیادهرو؛ زیر سایه یک باجه بانکی چشم انتظار مشتری بماند؟ وقتی هزینههای زندگی فرصت اندیشیدن را از مردم میگیرد؛ وقتی کتاب در سبد خرید بسیاری از خانوادهها به کالایی قابل حذف تبدیل میشود و وقتی برای زنده نگه داشتن فرهنگ؛ حمایت عملی جای خود را به حرفهای زیبا میدهد نتیجه میتواند همین باشد.
کتاب هست؛ اما خریدار نیست، اندیشه هست؛ اما مجال عرضهاش تنگ شده و کتاب فروش هست؛ اما آینده شغلیاش به عبور و مکث چند رهگذر گره خورده است؛ تلخترین بخش ماجرا بیمشتری ماندن چند جلد کتاب نیست؛ این است که در جامعهای گرفتار فشار معیشت ممکن است خریدن کتاب به آخرین اولویت زندگی تبدیل شود.
جامعهای که در آن خریدن بسیاری از کالاها ضرورت تلقی میشود اما خریدن کتاب به اگر پولی باقی ماند موکول میشود ؛ باید از خودش بپرسد که آیا فقط قدرت خرید مردم تحلیل رفته یا فرصت و عادتِ زیستن با کتاب هم رو به فراموشی است؟ کتابفروش کنار بانک شهر ناخواسته به نمادی از یک تناقض تبدیل شده.
پول برای گرد؛ سرمایه برای انباشت؛ ساختمان برای توسعه؛ اما فرهنگ برای بقا و در نهایت چشم انتظار یک مشتری؛ این تصویر نیازمند ترحم نیست که نیازمند تأمل؛ مسئولیت پذیری و اقدام است.
از سیاستگذار اقتصادی تا مدیر فرهنگی؛ از نهادهای شهری تا نظام آموزشی و از ناشر تا شهروند؛ هر کس باید سهم خود را در پاسخ به این پرسش پیدا کند که چگونه میتوان کتاب را دوباره به زندگی روزمره مردم بازگرداند؟ چون اگر کتاب فروش امروز با میزهای پُر و دستهای خالی به خانه برگردد؛ مسئله فقط فروش نرفتن چند کتاب نیست که مسئله این است که آیا ما هنوز برای دانستن؛ خواندن و عمیقتر اندیشیدن در زندگیمان جا باز کردهایم؟ تمام کتابها روی میزند، این ماییم که باید از کنارشان بی تفاوت عبور نکنیم./
دانش آموخته روابط عمومی و مدیریت بازرگانی، نویسنده و روزنامهنگار در حوزههای اجتماعی، حوادث، گزارشات و تحلیل؛ مدیر اسبق روابط عمومی سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور، مالک و صاحب کانال تلگرامی هیچ، مجری صدا و سیما و مشاور ارشد تبلیغات





