به گزارش نقطه تسلیم، وقتی پشت میزهای مجهز و اتاقهای خنک ادارات کل نشسته باشیم، دادن شعارهای شیک و برگزاری جلسات تخصصی با آمار و ارقام دهان پُرکن و تشکیل کارگروههای تخصصی برای بررسی علل بازماندگی از تحصیل فرزندان این دیار به گمانم کاری است به غایت آسان و مایه انبساط خاطر مدیران؛ مسئولان استانی با آب و تاب از تشکیل کارگروههای چهارگانه (اقتصادی، فرهنگی، هویتی و زیرساختی)؛ برگزاری جلسات هم اندیشی با نهادهای حمایتی و بازگشت موارد متعدد به چرخه آموزش سخن میگویند.
طرحی که در نگاه اول چنان خیرخواهانه مردم پسند و آرمانی جلوه میکند که گویی فرشتگان آسمانی دستان نجات بخششان را دراز کردهاند تا دست کودکان محروم را گرفته و پشت نیمکتهای مدرسه بنشانند؛ اما واقعیت عریان، تلخ و گزندهی استان ما فرسنگها با این گزارشهای کاغذی و آمار و ارقام گلخانهای فاصله دارد.
چه سود از تشکیل دهها کارگروه و صدور هزاران بخشنامه رنگارنگ در قزوین، وقتی کودک کار سر چهارراه زیر بار سنگین فقر فلج کننده و تورم استخوان سوز اصلا فرصتی برای خواندن این اطلاعیهها ندارد.
در جامعهای که سایه سنگین تورم سرسامآور بر سر خانوارهای دهکهای پایین سایه افکنده و تحصیل رایگان به رویایی دست نیافتنی تبدیل شده است، هزینههای سرسامآور نوشت افزار، لباس فرم، ایاب و ذهاب و از همه دردناکتر نیاز مبرم خانوادهها به درآمد بخور و نمیر همین کودکان برای بقای حداکثری، هیچ جایی برای نشستن روی نیمکت مدرسه باقی نمیگذارد.
کودکی که پدرش در منجلاب بیکاری و اعتیاد دستوپا میزند یا مادرش سرپرست خانوار است و نان سفره را با خون جگر تامین میکند، چگونه میتواند دغدغه مشق شب و درس داشته باشد؟
کارگروههای اقتصادی دقیقا کدام سد معبر مالی را در برابر این فقر شکستهاند که ما بیخبریم؟ پرداخت وامهای ناچیز خود اشتغالی یا بستههای حمایتی موسمی مرهمی بر این زخم عمیق نیست.
این درد، درمان ساختاری میخواهد که در اراده مدیران ما متاسفانه حداقل در استان قزوین دیده نمیشود و مشکل اصلی اما عادت مسئولین به رفع تکلیف و پاک کردن صورت مسئله است.
برخیها از تلاشهای شبانه روزی و همکاری دستگاهها میگویند؛ اما پاسخ نمیدهند که چرا پس از گذشت دههها، آمار کودکان بازمانده از تحصیل نه تنها ریشه کن نشده بلکه با کوچک شدن سفره مردم روزبهروز قطورتر هم شده است.
نگاه مسئولان به این مسئله انسانی نگاهی اداری و بروکراسی زده است که گویی با یک پدیده آماری ساده روبهرو هستند که با چند جلسه و مصوبه حل میشود، اما تا زمانی که عزم جدی برای پاسخگویی، توزیع عادلانه امکانات و نظارت بر اجرای عدالت آموزشی وجود نداشته باشد، این گزارشهای عملکردی، بدون ارائه شواهد روشن از نتایج میدانی و میزان اثربخشی اقدامات، نمیتوانند پاسخگوی نگرانیها درباره ناکارآمدی احتمالی برنامهها و قصور در انجام وظایف قانونی باشند.
سومین ضلع این مثلث شوم اما ضعف مفرد در فرهنگ سازی است؛ فرهنگ سازی برای بازگشت به تحصیل با نصب چند بنر شعارگونه در سطح شهر یا پخش کلیپهای فرمایشی در رسانههای رسمی انجام نمیشود.
در بسیاری از مناطق محروم و حاشیهنشین، نگرشهای سنتی، نگاه ابزاری به فرزند به عنوان نیروی کار یا منبع درآمد و ناآگاهی خانوادهها از حقوق بنیادین کودکان، موانع فرهنگی محکمی ساخته است که نشان میدهد نهادهای متولی درست عمل نکردهاند؛ آنها به جای ورود میدانی، چهره به چهره و بلندمدت با جوامع محلی به صدور دستورالعملهای بالا دستی بیخاصیت بسنده کردهاند.
وقتی آموزش ارزش واقعی خود را در فرادست جامعه از دست بدهد و مدرک گرایی جایگزین دانایی شود، طبیعی است که خانواده انگیزهای برای فرستادن فرزندش به مدرسهای که آیندهای مبهم دارد نداشته باشد.
اگر ارادهای واقعی برای نجات این کودکان از چنگال محرومیت وجود دارد باید از شعار زدگی دست کشید و به راهکارهای اجرایی، بنیادین و عملیاتی روی آورد.
الف) راهکارهای مالی برای تقویت نهادهای مردمی و خیریههای آموزشی
۱. تاسیس صندوق ملی یا استانی تضمین آموزش کودکان محروم با پشتوانه مالیاتی. دولت میتواند با وضع معافیتهای مالیاتی جذاب برای کارخانجات، شرکتهای بزرگ تجاری و هلدینگهای اقتصادی آنها را ملزم به تخصیص درصدی از سود سالانهٔ خود به عنوان مسئولیت اجتماعی به صندوقِ حمایت از کودکان باز مانده از تحصیل کند.
۲. تسهیل در اعطای مجوز و نظارت شفاف مالی. بروکراسی پیچیده و دستوپاگیر برای ثبت و فعالیت سازمانهای مردم نهاد (سمنها) باید برداشته شود؛ در عوض با ایجاد سامانههای شفاف سازی مالی، اعتماد عمومی برای جلب مشارکتهای مردمی به حداکثر برسد.
۳. تخصیص یارانه مستقیم آموزشی به خانوادههای نیازمند. به جای توزیع کالاهای بیکیفیت میان مدارس، یارانه نقدی ویژهای تحت عنوان مقرری تحصیل کودک مستقیم به حساب سرپرست خانوارهای واجد شرایط واریز شود؛ به شرطی که کودک به صورت مستمر و بدون غیبت در کلاس درس حضور یابد.
ب) راهکارهای عملیاتی برای بازگرداندن کودکان به چرخه آموزش
۱ – مدرسه محوری و انعطاف در سیستم آموزشی و آموزشهای منعطف و مهارت محور. بسیاری از کودکان بازمانده از تحصیل، نانآور خانه هستند و نمیتوانند در شیفت ثابت صبح سر کلاس بنشینند؛ راهاندازی مدارس شبانه و کلاسهای عصرگاهی فشرده و تلفیق آموزشهای پایه با مهارت آموزی فنیوحرفهای بسیار موثر است؛ به طوری که کودک هم زمان مهارت کسب کند و درآمد حداقلی هم داشته باشد تا حتی در صورت امکان از فرار آنان از مدرسه جلوگیری کند.
۲ – تشکیل شبکههای دیدهبانی و مددکاری میدانی فعال. به جای برگزاری جلسات در محافل رسمی باید شبکه مددکاری دانش آموزی با استفاده از ظرفیت معلمان دغدغهمند، دانشجویان و جوانان بومی در هر محله و روستا فعال شود تا تک تک کودکان غایب از مدرسه شناسایی شده و پرونده زندگی و معیشتی آنها به صورت موردی پیگیری شود.
۳ – مبارزه ریشهای با ترک تحصیل پنهان، افت تحصیلی و بازماندگی ذهنی. بازگشت فیزیکی به مدرسه کافی نیست و باید بستههای حمایتی مشاورهای، تغذیه رایگان در مدارس مناطق محروم برای جلوگیری از سوء تغذیه که خود عامل افت تحصیلی است و کلاسهای جبرانی رایگان برای دانش آموزان بازمانده برقرار شود تا کودک احساس حقارت و عقب ماندگی نسبت به هم کلاسیهای خود نکند و چرخه ترک تحصیل مجدد شکل نگیرد.
در نهایت یک دست صدا ندارد؛ برای نشاندن دانش آموزانی که از مدرسه و درس فراری هستند همه باید پای کار بیایند و دست به دست هم دهند تا شاید معجزهای رخ دهد و میان صدها و هزاران مشکل استان قزوین طلسم این مورد مهم شکسته شود که حتی جمعهها هم شوق نشستن پشت نیمکت مدرسه را به نمایش بگذاریم./
دانش آموخته روابط عمومی و مدیریت بازرگانی، نویسنده و روزنامهنگار در حوزههای اجتماعی، حوادث، گزارشات و تحلیل؛ مدیر اسبق روابط عمومی سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور، مالک و صاحب کانال تلگرامی هیچ، مجری صدا و سیما و مشاور ارشد تبلیغات





