به گزارش نقطه تسلیم، بار دیگر سایهی سیاه یک پدیده، بر چهرهی بیدفاع کودکان و نوجوانان ما سنگینی میکند؛ اما این بار ما با هیولایی متفاوت روبرو نیستیم؛ نه آن بازی مرگبار و کاتالیزوری مثل نهنگ آبی که سالها پیش با ابعاد هولناکی در جامعه ایران ریشه دواند و قربانیانی را از میان ما ربود و نه صرفا یک شایعهی رسانهای که با غلو و بزرگ نمایی، هراس را به خانهها تزریق کرد.
امروز ما با یک پدیده دیجیتال به نام گرنی (Granny) روبرو هستیم. بازی که با ظرافتِ تمام ؛ مرز میان سرگرمی و فشار روانی را در میان نوجوانان و حتی بچه های کم سن و سال جابهجا کرده است؛ اگر کمی به عقب برگردیم، یادمان میآید که مقامات انتظامی در سالهای گذشته با نگاهی بازدارنده به پدیدهی نهنگ آبی مینگریستند؛ آنها بر این باور بودند که هجمهی رسانهای و شایعات، بیشتر از خود واقعیت باعث هراس شده است.
اما امروز مسئله فراتر از یک شایعه یا یک بازی با مراحل خود زنی و اطلاعات کسبی است؛ مسئله دقیقا جای خالی است؛ جای خالی معنا؛ جای خالی هیجان سالم و در نهایت جای خالی نهادهای مدنی و فرهنگی که باید مورد توجه قرار گیرد.
بازی گرنی محصول استودیوی DVloper بدون نیاز به گرافیکهای هالیوودی و هزینههای سنگین توانسته دقیقاً همان چیزی را که نوجوانان امروز در جستجوی آن هستند برایشان فراهم کند؛ هیجان خالص در میانه تنهایی؛ مکانیزم پنج روزه بازی که در آن فرد باید در سکوت مطلق، میان ترس و بقا راهی برای فرار از چنگال پیرزنی خبیث پیدا کند.
دقیقا همان فشار روانی را به مخاطب تزریق میکند که در دنیای واقعی، کمبود هیجان هدفمند در زندگی آنها باعث شده است؛ این بازی با استفاده از غریزهی بقا، ذهن نوجوان را در یک حالت اضطراب مداوم و نفس گیر نگه میدارد.
اما پرسش اصلی اینجاست که چرا یک اپلیکیشن موبایلی با این سطح از پیچیدگی روانی میتواند این گونه به راحتی در تار و پود ذهنی فرزندان ما رسوخ کند؟ پاسخ در گرو نگاهی تلخ به واقعیتهای نهادینهی ماست؛ زمانی که نهادهای فرهنگی، آموزشی و تربیتی، بودجههای میلیاردی دریافت میکنند، اما در عمل در فضای رسانهای و دیجیتال اثری از آنها دیده نمیشود؛ هنگامی که حمایت از ذهنهای جوان در فضای مجازی مغفول مانده و زمانی که نهادها در تولید محتوای جذاب، هوشمندانه و هم گام با زمانه درماندهاند، در واقع به طور غیر مستقیم صندلی سلطهی این بازیها را برای آنها آماده کردهاند.
ما با وضعیتی روبرو هستیم که در آن خلاءِ تولید کننده اصلی معنا، توسط تولیدکنندگان هیجان مصنوعی پر شده است؛ وقتی نهادهای رسمی، فضای رسانهای را به میدان شایعات یا سکوت مطلق رها میکنند، بازیهایی مثل گرنی یا پیش درآمدهای تاریکی چون نهنگ آبی با تمام مهارت و از روی غریزه، مغز، احساس و استعداد خام بچههایمان را تصاحب میکنند.
این یک بحران تکنولوژی نیست و یک بحران حضور است؛ اگر نهادهای تربیتی و فرهنگی نتوانند با همان سطح از جذابیت و هوشمندی، ذهن نسل جدید را به سمت چالشهای واقعی و سازنده سوق دهند، نباید انتظار داشته باشیم که فردا فرزندان ما در خانههای تاریک دیجیتال به دنبال راه فراری از واقعیتهای تلخ و ترسناک زندگی بگردند؛ ما امروز نه با یک بازی، بلکه با نتیجهی مستقیم بیکفایتی ساختارهای فرهنگی در کشور روبرو هستیم؛ ساختارهایی که بودجه میگیرند اما آن را حیف و میل میکنند./
دانش آموخته روابط عمومی و مدیریت بازرگانی، نویسنده و روزنامهنگار در حوزههای اجتماعی، حوادث، گزارشات و تحلیل؛ مدیر اسبق روابط عمومی سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور، مالک و صاحب کانال تلگرامی هیچ، مجری صدا و سیما و مشاور ارشد تبلیغات





