به گزارش نقطه تسلیم، تاریخ مدیریت شهری در قزوین؛ همواره آینهای از کشمکش میان تکنوکراتگرایی و سیاستزدگی بوده است؛ حضور مهدی صباغی در کسوت شهردار قزوین؛ نه تنها یک انتصاب اجرایی که آغازگر فصلی پر از تضاد در مدیریت پایتخت صفوی بود.
شهرداری که با کوله باری از سوابق نظامی و امنیتی، از هیات علمی دانشگاه امام حسین (ع) تا فرماندهی سپاه در استانهای مختلف و ریاست هیاتهای ورزشی بر صندلی شهرداری تکیه زد تا با شعارهای تکراری همچون امید آفرینی؛ سلامت اداری و محرومیتزدایی عطش تحول در شهری را سیراب کند که خود سالها است درگیر حاشیهنشینی و عقبماندگی در زیر ساختها شده است.
اما چرا آنچه بر کاغذ برنامههای صباغی نقش بسته بود، در میدان عمل به چنین فرجام فرسایشی ختم شد؟ واقعیت این است که رزومه صباغی از همان ابتدا؛ شکافی عمیق میان مدیریت دستوری و حکمرانی شهری نشان داد.
او به عنوان دانشجوی دکترای سیاست دفاعی، مدیریت شهر را نه به مثابه یک زیست بوم متکثر، که به روایت برخی از اعضای مخالف او در شورای شهر به مثابه یک پادگان یا تشکیلات امنیتی نگریست.
وعدههایی چون تکمیل پروژههای نیمه تمام و تسویه بدهیهای بانکی بیش از آنکه حاصل یک استراتژی توسعه محور باشد، تلاشی برای تراز کردن بیلانهای مالی بود.
تلاشی که زیر سایه سنگین اختلافافکنیهای بیپایان با بدنه شورای شهر در انتهای بازی رنگ باخت و سه سال متوالی قزوین شاهد تراژدی اصطکاک قدرت بود.
شورای شهری که خود در تایید صلاحیت شهردار سند این انتخاب را امضا کرده بود، خیلی زود به میدان جنگی بدل شد که قربانی اصلی آن نارضایتی شهروندان و عدم توسعه شهری بود و همه و همه نشان داد که سیستم مدیریتی شهری نه تنها راه را بر فساد نبست؛ بلکه شهر را به یک بن بست ساختاری کشاند.
نکته کلیدی در این میان نه صرفا عملکرد صباغی بلکه نحوه خروج اوست؛ پیگیری مخالفان او در شورا که سرانجام از مسیر استیضاح به گزاره عدم احراز شرایط قانونی رسیدند نشان دهنده یک حقیقت تلخ است؛ در سیستم مدیریتی ما مرز میان حضور قانونی و عدم صلاحیت ناگهانی به قدری سیال است که تنها در دقیقه ۹۰ و با ورود استانداری و نهادهای بالا دستی نمایان میشود.
این رانت آخر بازی که توسط مدیر کل دفتر امور شهری اعلام شد، ضربه آخر به اعتباری بود که صباغی میخواست آن را برای خود حفظ کند.
پایان داستان این شد که مهدی صباغی از شهرداری قزوین رفت، اما آنچه باقی مانده؛ میراثی از پروژههای ناتمام و شکافی عمیق میان مدیریت شهری و سرمایه اجتماعی اوست.
این ماجرا باید زنگ خطری باشد برای نهادهای تصمیم گیر که مدیریت یک کلان شهر همچون قزوین بیش از آنکه نیازمند باشد؛ نیازمند درک عمیق از حقوق شهروندی، شفافیت مالی و توانایی دیپلماتیک برای تعامل با پارلمانهای محلی است.
قزوین شهر تمدن و تاریخ دیگر تحمل تجربه گراییهای پر هزینه را ندارد و آنجا که مدیریت شهر به بن بست کشمکشهای داخلی میرسد، بازنده اصلی نه شهردار و نه شورای شهر بلکه شهروندانی هستند که در گرد و غبار این تضادها فراموش میشوند و شهری که به جای پیشرفت، پس رفت میکند و به عقب بر میگردد.
در خاتمه اما انصاف نیست رفتن صباغی را به تیغ تیز انتقادها و گلایهها بسپاریم و او را یک طرفه به محکمه ببریم، بی شک تلاشها و اقداماتی هم انجام داد که در جای خود سزاوار تقدیر و ستایش است و امید که قزوین به اعمال و رفتار مدیرانش شناخته شود، نه به گفتارها و کلامهای تو خالی./
دانش آموخته روابط عمومی و مدیریت بازرگانی، نویسنده و روزنامهنگار در حوزههای اجتماعی، حوادث، گزارشات و تحلیل؛ مدیر اسبق روابط عمومی سازمان زندانها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور، مالک و صاحب کانال تلگرامی هیچ، مجری صدا و سیما و مشاور ارشد تبلیغات





