به گزارش نقطه تسلیم، کمالگرایی فقط این نیست که فرد دوست داشته باشد کارش را خوب انجام دهد یا استانداردهای بالایی داشته باشد؛ در نگاه روانشناختی، کمالگرایی الگویی است که در آن فرد برای عملکرد خود معیارهای بسیار بالا تعیین میکند و ارزشمندی خود را تا حد زیادی به میزان دستیابی به این معیارها گره میزند؛ بهگونهای که اشتباه، شکست یا حتی عملکردی که صرفاً «خوب» است، ممکن است برای او قابل قبول نباشد.
بنابراین باید میان تلاش برای پیشرفت و نیاز به کامل بودن تفاوت گذاشت، فردی که هدف بلندپروازانه دارد اما میتواند اشتباه کند، از عملکرد خود رضایت نسبی داشته باشد و پس از شکست دوباره تلاش کند، الزاماً کمالگرای ناسازگار نیست.
مشکل زمانی جدی میشود که ذهن فرد با «باید» و «نباید»های rigid اداره شود: «باید بهترین باشم»، «نباید اشتباه کنم»، «اگر نتوانم عالی انجامش دهم، اصلاً ارزش انجام دادن ندارد». در چنین شرایطی، استاندارد بالا دیگر ابزار رشد نیست؛ بلکه به معیاری برای سرزنش مداوم خود تبدیل میشود.
کمالگرایی از کجا میآید؟
یک علت واحد ندارد و معمولاً حاصل تعامل عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی است، خانواده میتواند نقش مهمی داشته باشد؛ برای مثال، وقتی کودک احساس کند پذیرش و ارزشمندی او بیش از اندازه به نمره، موفقیت یا عملکردش وابسته است، ممکن است بهتدریج این باور را درونی کند که «برای دوستداشتنی یا ارزشمند بودن باید بهترین باشم».
مقایسه شدن با دیگران، انتقاد مداوم، انتظارات افراطی و الگو بودن والدین کمالگرا نیز میتوانند این الگو را تقویت کنند. شواهد پژوهشی نیز نشان دادهاند که فشار و انتظارات والدین با برخی ابعاد کمالگرایی در نوجوانان ارتباط دارند؛ البته نباید همه مسئولیت را متوجه والدین دانست، زیرا عوامل فردی و محیط اجتماعی نیز دخیلاند.
از سوی دیگر، محیط رقابتی مدرسه و دانشگاه، فشار برای موفقیت شغلی، مقایسه اجتماعی و نمایش مداوم «زندگی بینقص» در شبکههای اجتماعی میتوانند استانداردهای فرد را بهطور مداوم بالاتر ببرند.
بنابراین گاهی فرد نه به این دلیل که ذاتاً بلندپرواز است، بلکه به این دلیل کمالگرا میشود که در طول زمان یاد گرفته است اشتباه کردن مساوی شکست و شکست مساوی بیارزش بودن است.
کمالگرایی چند شکل دارد؟
در ادبیات علمی، یکی از تقسیمبندیهای مهم، تمایز میان تلاشهای کمالگرایانه و نگرانیهای کمالگرایانه است؛ در حالت اول، فرد استانداردهای بالایی برای خود تعیین میکند و برای پیشرفت تلاش میکند؛ این مؤلفه در همه شرایط الزاماً ناسازگار نیست و میتواند با ویژگیهایی مانند وظیفهشناسی همراه باشد.
اما در حالت دوم، محور اصلی نگرانی از اشتباه، تردید درباره کافی بودن عملکرد، ترس از قضاوت دیگران و احساس فاصله میان «آنچه هستم» و «آنچه باید باشم» است؛ این بخش ارتباط قویتری با مشکلات روانشناختی دارد.
همچنین در برخی مدلها از کمالگرایی خودمحور، یعنی انتظار کامل بودن از خود، کمالگرایی جامعه محور یا تجویز شده از سوی دیگران، یعنی احساس اینکه دیگران از فرد انتظار کامل بودن دارند، و کمالگرایی دیگرمحور، یعنی انتظار افراطی برای کامل بودن دیگران، صحبت میشود.
بنابراین هر فردی که سختکوش و دقیق است را نباید بیمار یا ناسالم تلقی کرد؛ آنچه اهمیت دارد، میزان انعطافپذیری فرد و هزینه روانشناختی این استانداردهاست.
پیامد کمالگرایی ناسالم چیست؟
شاید مهمترین تناقض این باشد که کمالگرایی در ظاهر باید عملکرد را بهتر کند، اما گاهی دقیقاً برعکس عمل میکند. فردی که میخواهد همهچیز را بینقص انجام دهد ممکن است آنقدر از اشتباه بترسد که کار را شروع نکند یا مدام به تعویق بیندازد؛ به همین دلیل کمالگرایی میتواند وارد چرخه زیر شود:
«استاندارد بالا → ترس از شکست → اهمالکاری → احساس گناه → خودانتقادی → تلاش دوباره برای کامل بودن»
پس از انجام کار نیز ممکن است ذهن فرد متوقف نشود و وارد نشخوار فکری شود: «کاش بهتر میگفتم»، «چرا آن اشتباه را کردم؟»، «نکند دیگران متوجه شدند؟».
در سطح بالینی نیز کمالگرایی، بهویژه مؤلفههای نگرانی درباره اشتباه و ارزیابی منفی، با اضطراب، افسردگی، اختلالات خوردن و سایر مشکلات روانشناختی ارتباط نشان داده است؛ بنابراین مسئله فقط این نیست که فرد «زیادی سخت میگیرد»؛ کمالگرایی ناسالم میتواند کیفیت زندگی، عملکرد تحصیلی و شغلی، روابط و حتی توانایی فرد برای لذت بردن از موفقیتهایش را تحت تأثیر قرار دهد.
چگونه میتوان با کمالگرایی مقابله کرد؟
هدف درمان این نیست که فرد استانداردهایش را کنار بگذارد یا تبدیل به فردی بیانگیزه شود؛ هدف، انعطافپذیر کردن استانداردها و جدا کردن ارزشمندی فرد ازعملکرد اوست.
در درمان شناختی ـ رفتاری، ابتدا افکار و قواعد کمالگرایانه شناسایی میشوند؛ مثلاً فرد باید متوجه شود چند بار در طول روز از واژههایی مانند «باید»، «حتماً»، «نباید» و «اگر اشتباه کنم…» استفاده میکند. سپس این قواعد به چالش کشیده میشوند؛ برای مثال، به جای «این ارائه باید بدون هیچ اشتباهی باشد»، هدف میتواند «ارائهای روشن و قابلقبول، با امکان چند خطای طبیعی» باشد.
یک راهکار عملی دیگر، تمرین «بهاندازه کافی خوب» است: فرد عمداً برای بعضی کارهای کماهمیت استاندارد ۷۰ یا ۸۰ درصد تعیین کند و پس از رسیدن به آن، کار را تمام کند؛ نه اینکه برای رسیدن از ۸۰ به ۱۰۰ درصد، چند ساعت دیگر صرف بازبینی و اصلاح کند.
برای مقابله با اهمالکاری نیز کار باید به واحدهای بسیار کوچک تقسیم شود؛ مثلاً به جای «امروز باید مقاله را کامل کنم»، فقط «۱۰ دقیقه مقدمه را میخوانم و سه نکته یادداشت میکنم».
همچنین برای نشخوار فکری، محدود کردن زمان بازبینی، نوشتن اشتباهات و اقدام اصلاحی مشخص به جای مرور مکرر گذشته، و تمرین پذیرش اشتباهات کوچک میتواند مفید باشد.
شواهد حاصل از کارآزماییهای بالینی و فراتحلیلها نشان میدهد درمان شناختی ـ رفتاری متمرکز بر کمالگرایی میتواند خود کمالگرایی و همچنین علائم اضطراب، افسردگی و اختلالات خوردن را کاهش دهد.
در نهایت، اگر کمالگرایی با اضطراب شدید، افسردگی، اختلال خوردن، وسواس یا اختلال جدی در عملکرد همراه شده باشد، بهتر است فرد به جای تلاش برای «درمان خودسرانه»، از ارزیابی و درمان تخصصی روانشناس استفاده کند./
• دانشجوی دکتری روانشناسی
• دارای پروانه نظام سازمان روان شناسی و مشاوره ایران
• عضو انجمن روانشناسی آمریکا (APA)
• کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی
• کارشناس سلامت روان علوم پزشکی قزوین
• کارشناس سابق صدای مشاور بهزیستی استان قزوین




